سپس نويسنده به بحث خود در پيرامون طبقات ممتاز و كارمندان ديوان پايان مىدهد ، و از گروههاى مختلف اجتماعى جداجدا مطالبى ذكر مىكند ؛ از جمله در مورد اطباء ، مىنويسد كه تا سى چهل سال قبل ، اطبا در اين شهر بسيار بودند ، ولى در حال حاضر ( در عهد ناصر الدين - شاه ) بيست و پنج ، شش نفر بيش نيستند . و سپس مىگويد ، روضهخوانها ، كه طبيبان روحانيند ، به عكس اطباى جسمانى ، در اين سالها ترقى كردهاند ؛ بطورى كه در عهد خاقان مغفور ، ده پانزده نفر بيش نبودند و حال ، از صد نفر متجاوز ، و در محرم و صفر ، نصف آنها متوقف و مابقى متفرق بلادند . بعد ، نويسنده تحت عنوان نوع 12 ، از علماى هيأت و نجوم و رمل و جفر و عدد و هندسه و جبر و مقابله و جراثقال و مناظر و مرايا و ساير فنون رياضى از علوم غريبه و غيره ، كه از عهد صفويه شيوع داشته ، سخن مىگويد و مىنويسد ، در عهد مزبور ، جمعى از دانشمندان به تصحيح و تنقيح كتب علمى پرداختند ، و آنها را به كمك خوشنويسان ، در چند نسخه آماده كردند ، قسمتى را در كتابخانهء حضرت رضا و قسمت ديگر را در كتابخانهء دولتى مدرسهء چهارباغ محفوظ مىداشتند ، و از اين كتب چند نسخه در كتابخانههاى خصوصى نيز بود ؛ ولى در نتيجهء فتنهء افغانها و حوادث ناگوار ديگر ، بسيارى از آنها دستخوش غارت گرديد ، و قسمتى ديگر را بمرور دهور بيد و موريانه ضايع كرد ، ولى از عهد خاقان مغفور كه صنعت باسمه و چاپ در ايران معمول شد ، بار ديگر در راه پيشرفت علوم ، قدمهايى برداشته شد . سپس نويسنده علما و دانشمندان عصر خود را با ذكر رشتهء تخصصى آنها نام مىبرد .
مؤلف در نوع 13 ، از گروه خوشنويسان نام مىبرد و مىنويسد : « بعد از استادان متقدمين و متأخرين و معاصرين ، چه در هفتگونه ابن مقله و چه در نسخ و نستعليق و تعليق و شكسته ، هم در تذكرهء خطاطين شرح حالشان را نوشتهاند ، هم برأى العين ديده شدهاند . . . » « 1 »
بعد نام خداوندان اين هنر را از عهد صفويه به اين طرف ، ذكر مىكند .
نويسندگان ، شعرا ، و ارباب ذوق را جزو گروه نوع 14 ذكر مىكند ، و مىنويسد :
پيشرفت صنايع جديد و نفوذ تمدن غرب متاع اين جماعت را بىخريدار كرد : بطورى كه « سالها است مديحه بخرج نمىرود و خوش آمد پيشرفت نمىشود ، مشاعر با شعوران اين زمان اغلب به مصارف مكاسب مىرسد ، شعر و نظم را فرع كار قرار دادهاند . » « 2 » سپس نويسنده به ذكر اسامى خوشنويسان مىپردازد .
در نوع 15 ، از دراويش و فقرا ، كه اهالى كسوتند ، سخن مىگويد ، و براى آنها هفت سلسله قائل است ، كه رسوم و آدابشان هنوز در اصفهان برقرار است . « هر سلسله كه دستورشان تكدى و استكلاش باشد ، خواه مجرد و خواه صاحب عيال ، در هرحال نشيمنگاهشان در اصفهان است و سياحتگاهشان اطراف بلاد عالم . » « 3 »
در نوع 16 ، از گروه و انواع لوطى سخن رفته است كه مىتوان گروهى از آنها را هنرپيشگان آن دوران به شمار آورد ، به قرار زير :
« قسم اول لوطيهاى شيرى كه شير نگاه مىدارند و در ولايت مىگردانند . . . قسم دوم ، لوطيهاى تنبك بدوش ، كه بعضى از آنها خرس و ميمون مىرقصانند ، اينها سه چهار دسته -
هامش
( 1 ) . همان ، ص 84 .
( 2 ) . همان ، ص 85 .
( 3 ) . همان ، ص 86 .