تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
اند . قسم ديگر لوطى حقه‌باز كه كارهاى خارج از عادت مىنمايند ؛ از قبيل چشم‌بندى و شعبده و لميات و امثالها . اينها سابق در اصفهان متعدد بودند و اين زمان ، به طهران و بلاد ديگر متفرق شده‌اند . . . قسم ديگر لوطيهاى بندباز و چوبينى پا ، اينها يك دسته‌اند گاهى در اصفهان مىآيند و اغلب به ولايات ديگرند . قسم ديگر لوطيهاى خيمه‌شب‌باز كه شبهاى عيش و عروسيها خيمه‌شب‌بازى بر پا مىكنند ، و صورتى از مقوا ساخته‌اند كه از پشت پرده متصل مىنمايند و مىربايند ، و اقسام رنگها و صداها و حرفها و آوازها از زير خيمه بروز مىدهند ؛ و اين بازى گويا در اين زمان در اصفهان متروك شده ، نشانى از اين الواط پيدا نيست . قسم ديگر ، لوطيهاى سر - خوانچهء استاد اقبال بقال ، حكماى قديم « بقال بازى » را بنا بر مصالح چند ، اختراع نموده‌اند . ظاهرا اين بازى را در عيشها اسباب طرب و ضحك قرار داده‌اند ، و باطنا مفيد فوايد بسيارى است . در سياست مدن . . . مبناى بازى مزبور در آن بوده كه اعمال ناشايسته از هركس به ظهور رسد ، على وجه الاقبح ، به تمثال لغو و اقوال اشنع ، تقليد آنها نمايد كه قبايح را مجسم و در نظرها مشهود و محسوس كنند ، تا از راه دفع فاسد به افسد ، منحرفين را منفعل سازند ؛ در حقيقت ، اين گونه الواط آئينه مقبحات مردمند ، لغويات اينها اغلب با ثمر است . » « 1 » سپس مىگويد ، اين جماعت هنرمند يك‌بار در محضر سلطان « بىاعتداليهاى اتراك و مستحفظين و مستوفيان و مباشران را تمام ظاهر كردند . همان روز از خاصيت اين حكمت عملى ، موكلين ممنوع ، متهمين معاف ، بقايا بخشيده شد . . . » « 2 » سپس مىنويسد : همهء اين الواط مناسب‌دان و لطيفه‌پرداز و بديهه‌گو ، و ظريف و بامزه ، و هريك در مضاحك مشهور به نوعى كه عباراتشان نوشتنى بود . . . سابق زياد بودند و چندين دسته ؛ اكنون بسيار كمند و به طهران و ساير بلاد متفرق . « قسم ديگر لوطيهاى زبردست خونخوار و اشرار شارب الخمر غماز قمارباز و لاطى و زانى و دزد ؛ و هميشه از اين نوع اصفهان بسيار داشته ، بيشتر باعث خرابى ولايت هم همين الواط بودند . شرح كارهاى سخت و صعب و اعمال جاهلانهء آنها در اينجا گنجايش ندارد . الحمد للّه به نيروى عدالت اين دولت ابدآيت ، تمام قلع و قمع شدند كه نشانى از آنها باقى نيست . » « 3 » در نوع 17 ، نويسندهء كتاب از عملجات مچه‌داران شتر قربانى . سخن مىگويد و با شگفتى مىپرسد كه معلوم نيست اين قواعد و رسوم و قانون ، كه تا به‌حال باقى است بنا و بنيادش از عهد صفوى است يا خير ؟ سپس ، موروثى بودن اين مشاغل و مناصب و كارد و تبر و ساطور و بيدق و طاووس و ديگر ابزار كار اين جماعت ، سخن مىگويد و از اختلافات فراوانى كه بين جماعت حيدرى و نعمتى در اجراى مراسم شتر قربانى روى مىداد ، با تأسف ياد مىكند و مىنويسد : « . . . هر دسته را كه راه مىاندازد ، علىرغم يكديگر ، اوضاع و اسباب زياد فراهم مىآورند ؛ از عمله و غيره فقره به فقره با ترتيب و نظام ؛ هركدام هزار نفر متجاوز جمعيت دارند . مقدمة الجيش اوباش چوب به دست ، بعد سواران مكمل و مسلح ، دنبال آنها شترسواران از نيزه - داران سپاه مخالف و شبيه‌خوانان سياهپوش و اسراء كربلا و هودجهاى زرى و اوضاع بازار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 87 - 86 . ( 2 ) . همان ، ص 87 . ( 3 ) . همان ، ص 88 - 87 .