پيغمبر تا آخرين ساعات عمر شوخطبعى خود را از كف نداد يك شب در حالى كه از تب و سردرد رنج مىبرد ، عايشه نيز زبان به شكايت گشود و از سردرد شكايت كرد حضرت گفت : « . . . من بيش از تو حق دارم كه از سردرد بنالم با اينهمه باك مدار ، اگر تو پيش از من بميرى ترا كفن خواهم كرد . بر تو نماز خواهم خواند و ترا به خاك خواهم سپرد ، عايشه با شوخطبعىيى كه از طعنه و ملامت خالى نبود گفت ، بعد هم كه به خانه مىآيى زن ديگر مىگيرى پيغمبر كه شوخى و ظرافت را خوش مىداشت لبخند زد . »
مولوى در مورد نفوذ و تأثير زنان چنين مىگويد :
گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان * غالب آيد سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان غالب شوند * زانكه ايشان تند و بس خيرهسرند
فضل مردان بر زنان اى بو شجاع * نيست بهر قوت و كسب و ضياع
ورنه پيل و شير را بر آدمى * فضل بودى بهر قوت ، اى عمى
فضل مردان بر زن اى حالىپرست * زان بود كه مرد ، پايانبينتر است
مرد كاندر عاقبت بينى عم است * او ز اهل عاقبت از زن كم است
اوحدى مراغهاى ، در مورد زنان غيرصميمى و هوسباز ، سختگير است و مىگويد :
زن چو بيرون رود بزن سختش * خودنمايى كند بكن رختش
ور كند سركشى هلاكش كن * آب رخ مىبرد به خاكش كن
زن چو دارى مرو پى زن غير * چو روى ، در زنت نماند خير
. . . دل به بازارها گرو كرده * كهنه را هشته قصد نو كرده
در سفر خواجه بىغلامى نيست * بىمى و نقل و كاس و جامى نيست
پيش خاتون جز آب و نان نبود * و آنچه اصل است درميان نبود
تو كه مردى ، نمىكنى صبرى * چون كنى بر زنى چنين جبرى
وعظ زن عفت است و مستورى * مده او را به وعظ دستورى
زن كه او شاهد و جوان باشد * نازك و نغز و دلستان باشد
خود به مجلس چرا شود حاضر * به جوانان و امردان ناظر
. . . خوب چون روى خود بيارايد * از نماز و ورع چكار آيد
« زن آبگينه است ، چنان سنگدل مباش كه آبگينه را بشكنى ، و چنان نرمسارى مباش كه در ميان آبگينه روى . » « 1 »
مولوى به رغم اوحدى مراغهاى با تعصب و سختگيرى شديد نسبت به زنان ، روى موافق نشان نمىدهد و معتقد است اگر بيش از حد لزوم زن را به خودپوشى و حجاب تبليغ
هامش
( 1 ) . معارف بهاء ولد ، پيشين ، ج 2 ، ص 93 .