در تاريخ بيهقى ضمن توصيف جنگ طوسيان با نيشابوريان مىخوانيم : پس از آنكه احمد طوسيان را به موضعى كه مىخواست ، كشانيد ، با بوق و طبل تودهء مردم نيشابور را به كمك طلبيد . مردان و زنان به يارى احمد شتافتند و طوسيان را از پاى درآوردند . اينك جملهاى چند از تاريخ بيهقى : « . . . به يكبار بوقها و طبلها بزدند و مردم عام و غوغا به يكبار خروشى بكردند . . . طوسيان از پيش و پس گرفتند و سرشان مىبريدند . چنان كه بديدند ، پنج و شش زن در باغهاى يابان بيست و اند مرد را از طوسيان پيش كرده بودند و سيلى مىزدند . »
نويسندهء راحة الصدور ، در ضمن بيان مستولى شدن خوارزمشاه به مملكت عراق ، مىنويسد : « مياجق قلب بياراست و زنان خوارزمى زره پوشيدند . هرزنى پنجاه مرد عراقى را مىراند . . . عراقيان هزيمت شدند و زنان قتلى كردند كه دروهم نبود . » همچنين در تاريخ كرمان مىخوانيم كه مقارن حملهء مغول در جنگى كه بين ابو القاسم و امير براق درگرفت .
امير براق « از جهت قلت عدد رجال ، زنان را اسلحه داد ، با مردان به قتال متابعت كردند . . . » « 1 » همچنين در اين كتاب در تاريخ حكومت آل مظفر مىخوانيم : « چون امير به جيرفت رسيد ، مردان آن دو قبيله بيشتر از زنان اسلحه پوشيده مصاف دادند . آتش حرب بالا گرفت . . . » « 2 »
كسروى در تاريخ پانصدسالهء خوزستان مىنويسد : « در جنگى كه بين مشعشع و شيخ ابو الخير درگرفت ( رمضان 845 ه . ) چون نيروى مشعشع اندك بود ، زنان را دستور داد كه جامهء مردان پوشيده و عمامه به سر گذارده در پشت سر مردان بايستند . چون جنگ آغاز گرديد ، مشعشعيان بيكبار حمله بردند . . . شيخ ابو الخير و امير قلى در خود تاب ايستادن نديده بگريختند . » « 3 »
در طول تاريخ ، بارها ، زنان بنا به مصالح مذهبى و سياسى و يا به دستور زمامداران وقت مورد بيمهرى قرار گرفتهاند ، و انواع تضييقات و فشارها در حق آنان عملى و اجرا شده است :
به حكايت تاريخ گزيده ، الحاكم بامر اللّه ، خليفهء فاطمى مصر ، سالها زنان را در خانهها محبوس كرد ، و به آنان رخصت بيرون شدن را نمىداد . به فرمان او ، مقرر گرديده بود :
« . . . اسكافان موزهء زنان ندوزند ، و زنان قطعا از خانه بيرون نيايند ، و هفت سال بر اين منوال بود . . . » همچنين در تاريخنامهء هرات مىخوانيم كه ملك فخر الدين كرت كه خود غرق فساد و عيش و نوش بود ، فرمان داد كه : « . . . زنان به روز از خانه بيرون نيايند ، و هر عورتى كه به روز بيرون آيد ، شمس الدين قادسى كه محتسب است ، چادر او را سياه كند و او را سر برهنه بر محلها و كويها برآرد تا تجربهء ديگران باشد . . . » « 4 »
چنان كه ديديم در كتب و منابع تاريخى و اجتماعى و اخلاقى قرون وسطى ، در مورد زنان ، قضاوت عادلانه نشده و غالبا آنانرا به بيوفايى و عهدشكنى و كمعقلى متهم كردهاند ؛ بدون اينكه از مظالم و بىعدالتيهائى كه در حق آنان پس از حملهء اعراب روا داشتهاند ، سخنى به ميان آورند .
هامش
( 1 ) . ص 396 .
( 2 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ص 191 و 140 .
( 3 ) . تاريخ برگزيده ، ص 115 ( به نقل از : تاريخ پانصدسالهء خوزستان ) .
( 4 ) . تاريخنامهء هرات ، پيشين ، ص 42 - 441 ( با اندكى تصرف ) .