تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
بود شاهى در زمان پيش ازين * ملك دنيا بودش و هم ملك دين اتفاقا شاه شد روزى سوار * با خواص خويش از بهر شكار بهر صيدى مىشد او در كوه و دشت * ناگهان در دام عشق ، او صيد گشت چون خريد او را و برخوردار شد * آن كنيزك از قضا بيمار شد . . . شه طبيبان جمع كرد از چپ و راست * گفت : جان هردو در دست شماست هرچه كردند از علاج و از دوا * گشت رنج افزون و حاجت ناروا از قضا سركنگبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مىنمود
بالاخره پزشك ديگرى كه به مسائل روانى توجه داشت ، بيمار را مورد معاينه و بازجويى قرار داد و از حال و روزگار و دوستان و آشنايانش پرسيد ، تا سرانجام ، دريافت كه قلب معشوق در گرو عشق ديگريست ، و به شاه و جاه و جلال او كمترين عنايتى ندارد .
شهر شهر و خانه خانه قصه كرد * نى رگش جنبيد و نى رخ گشت زرد نبض او بر حال خود بد بىگزند * تا بپرسيد از سمرقند چو قند چون ز رنجور آن حكيم اين راز يافت * اصل آن درد و بلا را باز يافت « 1 »
در ازدواج تناسب سنى كمتر رعايت مىشد . در كتاب عايشه همسر پيغمبر مىخوانيم : « . . . سن عايشه در موقع ازدواج بيشتر از ده سال نبوده است ، و بطورىكه معلوم مىشود ، عايشه در آن موقع نيز با بازيچه‌هايش سرگرم بازى بوده است . زيرا به شرحى كه بعدا از خودش نقل شده ، در موقع عروسى ، در محوطهء خانه عروسكهايش را همراه داشته و روى طناب تاب مى - خورده است . و در همان موقع مادرش همراه چند زن ديگر وارد شده و او را گرفتند و صورتش را با قدرى آب شسته و سپس چند دقيقه بيرون اتاق منتظر شدند تا از نفس زدن شديدى كه بدان دچار شده بود به حال آمد . آن‌وقت او را همراه خودشان به خانه‌اى بردند كه محمد ( ص ) در آنجا نشسته بود ، و جمعى مرد و زن اطراف او جمع بودند . ام رومان ( مادر عايشه ) كودك را در دامان محمد ( ص ) گذاشت و براى پايان دادن به تشريفات رسمى عروسى ، دعاى خير و بركت براى زن و شوهر نمود و آنگاه گفت : اين دختر عيال شماست خدا به او و شما هردو بركت بدهد . سپس جمعيت با عجله متفرق شدند ، و اين دختر كوچك عيال پيغمبر سالخورده شد . در سالهاى بعد ، كه محمد ( ص ) براى ازدواجهاى تازه‌اش مجلس جشن و پذيرايى برقرار مىكرد ، عايشه با مقدارى حسادت و شايد با قدرى اهانت ، متذكر ازدواج عجولانه خودش مىشد ، و از اين‌كه به افتخار او چنان مجلسى تشكيل نشده بود ، گله مىكرد . . . » « 2 » سپس مىنويسد : « هروقت حضرت به منزل مىآمد ، ملاحظه مىكرد كه اين عيال كوچك با بازيچه‌هاى خودش سرگرم است . » « 3 » محمد ( ص ) با صبر و شكيبايى اين وضع را تحمل مىكرد و موجبات دلخوشى عايشه را فراهم مىنمود چون بار ديگر سخن از عايشه جوانترين زن پيغمبر بميان آمد بىمناسب نيست ، آخرين مزاح و شوخى اين زن و شوهر را نقل كنيم :
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول . ( 2 و 3 ) . ص 19 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 691 | مرتضى راوندى