تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
عبد الحسين مسعود انصارى مىنويسد : تا پايان سلسلهء قاجاريه كمابيش اصل و نسب مورد توجه بود : . . . پدرم از طرف مادربزرگ خود ، مرحومه ضياء السلطنه دختر ارشد فتحعليشاه كه زوجهء ميرزا مسعود وزير دول خارجه شد ، نتيجهء فتحعليشاه مىشد ، خديجه سلطان خانم ، دختر شاهزاده امان اللّه ميرزا نوهء فتحعليشاه بود ، - نتيجهء خاقان مغفور بودن حال به درد كسى نمىخورد ؛ متاعى است كه امروز خريدار ندارد ، ولى در آن روزگار اصل و نسب خيلى اهميت داشت و مشاغل مهم مملكتى بيشتر به كسانى داده مىشد كه اصل و نسب داشته باشند . « 1 » ناصر الدين شاه علىرغم ميل مادرش ، خواهر خود عزت الدوله را به عقد نكاح امير درآورد ( 22 ربيع الاول 1265 ) فرانت مىنويسد : با اين زناشويى مهدعليا سخت مخالفت ورزيد ، از آنكه مىترسيد بر نفوذ امير نظام بيفزايد ، و اين امرى طبيعى بود . اما شاه به حرف مادرش گوش نداد و در اين كار اصرار داشت ، و مىگفت سعادت سلطنتش بسته به وجود امير - نظام است . افراد خاندان سلطنتى در اندرون ، سخنان طعنه‌آميز مىگويند كه پسر نوكر قائم مقام را با خواهر شاه تازه و دختر شاه سابق دست‌به‌دست داده‌اند . « 2 » حاج مخبر السلطنه هدايت در كتاب خاطرات و خطرات ، به امكان تغيير موقعيت اجتماعى افراد طبقات مختلف اشاره مىكند ، از جمله مىنويسد : « در دورهء اخير ، حاج محمد ابراهيم خان اعتماد الدوله ، كه جدش از جديد الاسلامهاى قزوين بوده ؛ ميرزا شفيع صدر اعظم ؛ يا حاج محمد حسين خان اصفهانى . . . يا ميرزا تقى خان اتابك ؛ و يا ميرزا آقا خان ؛ يا ميرزا حسين خان سپهسالار ؛ يا ميرزا على اصغر خان اتابك هيچ كدام اميرزاده نبودند و ايل و طايفه نداشتند ، به كفايت مقام يافتند و چه بسيار :
پسران وزير ناقص عقل * به گدائى به روستا رفتند روستا زادگان دانشمند * به وزيرى پادشا رفتند
نادر يا خود پهلوى كى بودند و به كجا رسيدند . شاهزاده‌ها و خان‌زاده‌ها چه شدند . » « 3 » در جريان نهضت مشروطيت ، محمد على شاه ، كه علمدار مستبدين بود ، مىگفت : من راضيم خدمتگزار روسها باشم و راضى نمىشوم مشهدى باقر بقال براى من مقررى سلطنتى معين كند . « 4 » ( مشهدى باقر بقال از وكلاى مجلس بود ) .

انواع خلايق در اصفهان

در دورهء ناصر الدين شاه قاجار ، ميرزا حسين خان ، پسر محمد ابراهيم - خان تحويلدار اصفهان ، در كتابى كه به عنوان جغرافياى اصفهان به رشتهء تحرير كشيده است ، از جغرافياى طبيعى و انسانى و آمار اصناف شهر ، بتفصيل سخن گفته است ؛ و ما براى اطلاع خوانندگان ، قسمتى از تتبعات او را دربارهء انواع خلايق ، كه بسيار ارزنده و دقيق است ، در اينجا نقل مىكنيم :
هامش
( 1 ) . عبد الحسين مسعود انصارى ، زندگانى من و نگاهى به تاريخ معاصر ايران و جهان ، ج 1 ص 10 . ( 2 ) . فريدون آدميت ، امير كبير و ايران ، ص 659 . ( 3 ) . خاطرات و خطرات ، ص 24 ( به اختصار ) . ( 4 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 593 .