المرگ و الجنگ : خدمتكار كامل
المغبون : عاشق بىسيم
المستور : آنكه به يك عاشق قانع باشد
الجلق : دستگير مفلسان
الگريستنى : حالت خوشرويى كه ريشش برآيد
البيگم : آنكه از جماع سير نشود
الفشار قبر : آغوش پيرزن
الغلام : زن نازا
العشق : نهايت خبط
طوق اللعنه : داماد هميشه در خانه « 1 »
وضع عمومى زنان در دورهء قرون وسطى
با اينكه از ديرباز زنان نيمى از جمعيت ايران را تشكيل مىدادند ، در كتب و منابع تاريخى و اجتماعى ، كمتر نامى از ايشان به ميان آمده است . بااينحال ، از حكايات و داستانها و داوريهاى گوناگونى كه در منابع مختلف دربارهء زنان موجود است ، مىتوان كمابيش به موقعيت اجتماعى ، حقوقى ، قضايى و اقتصادى آنان پىبرد .
در مقدمهء تاريخ طبرستان و رويان در شرح حال مردم پيشين مازندران چنين مى - خوانيم : استرابن جغرافيدان يونان ( در كتاب ، يازده ، فصل 8 ) چنين مىنويسد : « تپوريها » ( در كوههاى شمالى سمنان ) و « مرد » ( آماردها ) - كه شهر آمل مأخوذ از نام ايشان است - جامهء سياه مىپوشند و موهاى بلند دارند و بالعكس ، زنان لباس و موى كوتاه . و كسىكه از ديگران دليرتر باشد ، با هر زنى كه بخواهد مىتواند ازدواج كند . » « 2 »
شركت زنان در جنگ
با اينكه پس از حملهء اعراب به ايران عملا زنها از فعاليتهاى گوناگون اجتماعى محروم گرديدند باز ، گهگاه در زواياى تاريخ ، از شهامت و رزمجويى آنان سخن به ميان آمده است ؛ از جمله در شاهنامه چنين آمده است :
چو آگاه شد دختر گژدهم * كه سالار آن انجمن گشت گم
غمين گشت بر زد خروشى به درد * برآورد از دل يكى باد سرد
زنى بود برسان گردى سوار * هميشه به جنگ اندرون نامدار
كجا نام او بود گردآفريد * كه چون او به جنگ اندرون كس نديد
بپوشيد درع سواران به جنگ * نبود اندر آن كار جاى درنگ
نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترك رومى گره
. . بدانست سهراب كو دختر است * سر موى او از در افسر است
. . شگفت آمدش گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 320 - 315 ( به تناوب ) .
( 2 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، پيشين ، ص 9 ( مقدمه : به قلم دكتر محمد جواد مشكور ) .