تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
المرگ و الجنگ : خدمتكار كامل المغبون : عاشق بىسيم المستور : آنكه به يك عاشق قانع باشد الجلق : دستگير مفلسان الگريستنى : حالت خوشرويى كه ريشش برآيد البيگم : آن‌كه از جماع سير نشود الفشار قبر : آغوش پيرزن الغلام : زن نازا العشق : نهايت خبط طوق اللعنه : داماد هميشه در خانه « 1 »

وضع عمومى زنان در دورهء قرون وسطى

با اينكه از ديرباز زنان نيمى از جمعيت ايران را تشكيل مىدادند ، در كتب و منابع تاريخى و اجتماعى ، كمتر نامى از ايشان به ميان آمده است . بااين‌حال ، از حكايات و داستانها و داوريهاى گوناگونى كه در منابع مختلف دربارهء زنان موجود است ، مىتوان كمابيش به موقعيت اجتماعى ، حقوقى ، قضايى و اقتصادى آنان پىبرد . در مقدمهء تاريخ طبرستان و رويان در شرح حال مردم پيشين مازندران چنين مى - خوانيم : استرابن جغرافيدان يونان ( در كتاب ، يازده ، فصل 8 ) چنين مىنويسد : « تپوريها » ( در كوههاى شمالى سمنان ) و « مرد » ( آماردها ) - كه شهر آمل مأخوذ از نام ايشان است - جامهء سياه مىپوشند و موهاى بلند دارند و بالعكس ، زنان لباس و موى كوتاه . و كسىكه از ديگران دليرتر باشد ، با هر زنى كه بخواهد مىتواند ازدواج كند . » « 2 »

شركت زنان در جنگ

با اينكه پس از حملهء اعراب به ايران عملا زنها از فعاليتهاى گوناگون اجتماعى محروم گرديدند باز ، گه‌گاه در زواياى تاريخ ، از شهامت و رزمجويى آنان سخن به ميان آمده است ؛ از جمله در شاهنامه چنين آمده است :
چو آگاه شد دختر گژدهم * كه سالار آن انجمن گشت گم غمين گشت بر زد خروشى به درد * برآورد از دل يكى باد سرد زنى بود برسان گردى سوار * هميشه به جنگ اندرون نامدار كجا نام او بود گردآفريد * كه چون او به جنگ اندرون كس نديد بپوشيد درع سواران به جنگ * نبود اندر آن كار جاى درنگ نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترك رومى گره . . بدانست سهراب كو دختر است * سر موى او از در افسر است . . شگفت آمدش گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 320 - 315 ( به تناوب ) . ( 2 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، پيشين ، ص 9 ( مقدمه : به قلم دكتر محمد جواد مشكور ) .