تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
پيرزنى را پرسيدند كه ديهى بيشتر دوست دارى يا . . . ى ؟ گفت : من با روستائيان گفت و شنيد نمىتوانم كرد . » « 1 » « از فرزندى كه فرمان نبرد ، و زن ناسازگار و خدمتكار حجتگير ، چارپاى پير و كاهل و دوست بيمنفعت برخوردارى طمع مداريد . » « 2 » رازى و گيلانى و قزوينى باهم به حج رفتند . قزوينى مفلس بود و رازى و گيلانى توانگر بودند . رازى چون دست در حلقهء كعبه زد ، گفت : خدايا به شكرانهء آنكه مرا اينجا آوردى « بليان » و « بنفشه » را از مال خود آزاد كردم . گيلانى چون حلقه بگرفت ، گفت : بدين شكرانه ، « مبارك » و « سنقر » آزاد كردم . قزوينى چون حلقه بگرفت ، گفت : خدايا تو مىدانى كه من نه بليان دارم و نه سنقر و نه بنفشه و نه مبارك ، بدين شكرانه مادر فاطمه را از خود به سه طلاق آزاد كردم . « 3 » « نجارى زنى بخواست . بعد از سه ماه پسرى بياورد . از پدرش پرسيدند . اين پسر را چه نام نهيم ؟ گفت : چون نه‌ماهه را به سه ماه آمده است ، او را « چاپارايلچى » نام بايد كرد . » « 4 » المجرد : آنكه به ريش دنيا بخندد ذو القرنين : آنكه دو زن دارد البوسه : دلال جماع البدبخت : جوانى كه زن پير دارد الطلاق : علاج او لغوز : بالاى غوز : مادر زن العشق : كار بيكاران الخاتون : آنكه معشوق بسيار دارد صاحب الخير : آنكه پيرزنى را به جماعى بنوازد الروسياه : عاشقى كه بار اول به معشوق رسد و كيرش برنخيزد البيريش : زن روباز الپاكدامن : زنى كه يك دوست بيش ندارد العاشق : اسم فاعل « المعشوق » اسم مفعول الامرد : راهنماى شهوت البوسه : وكيل و وصى و چاشنى جماع الغول : دلاله اشقى الاشقياء : آنكه بيشتر دارد الشهوة : خانه برانداز مرد و زن القوچ و الشاخدار : آنكه زنش قصهء « ويس و رامين » خواند الفرج بعد الشدة : لفظ سه طلاق
هامش
( 1 ) . همان ، ص 264 . ( 2 ) . همان ، ص 209 . ( 3 ) . همان ، ص 271 . ( 4 ) . همان ، ص 272 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 687 | مرتضى راوندى