تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
ابن بطوطه ضمن شرح مسافرت خود در آسياى صغير ، مىنويسد : « در اين مرزوبوم ، به هر زاويه يا خانه‌اى كه وارد مىشديم ، همسايگان از زن و مرد به ديدار ما مىآمدند . زنان اين نواحى در حجاب نيستند ؛ موقع عزيمت نيز براى خداحافظى مىآمدند و زنان از رفتن ما مىگريستند و اظهار تأسف مىكردند . » سپس وى به وصف « لاذق » از بلاد روم مىپردازد و مىگويد : « مردم لاذق بلكه همهء مردم آن نواحى از منكرات نمىپرهيزند . كنيزكان زيباروى را مىخرند و آنان را به فحشا مىگمارند . هريك از اين كنيزكان بدكار ، حقوقى به ارباب خود مىپردازد و من شنيدم كه كنيزكان و مردان در يك حمام مىروند و هركس بخواهد مىتواند در گرمابه با آنان بياميزد و از اين عمل جلوگيرى نمىشود و نيز به من گفتند كه قاضى خود چندين تن ازين كنيزكان را دارد . . . » « 1 » ابن بطوطه ضمن بيان مسافرت خود در سرزمين هند ، از ازدواج امير سيف الدين با خواهر پادشاه هند سخن مىگويد و ضمن آن مىنويسد : « . . . مردان و زنان خواننده ، رقاصكان كه همه از غلامان پادشاه مىباشند ، در اين جشن دعوت شدند : طباخها ، خبازها ، بريان‌پزها و حلوايها و شربتدارها و تنبولدارها را هم جمع كردند و گوسفند و مرغ فراوان سر بريدند ، و 15 روز مردم را اطعام كردند . . . دو شب قبل از شب زفاف بود كه خاتونها از كاخ سلطنتى به اين كاخ آمدند و آن‌را بياراستند و به بهترين ترتيبى مفروش ساختند . خواتين بعد از آن‌كه امير را به جايگاه نشاندند ، دست و پاى او را حنا بستند : زنان ديگر مشغول خواندن و رقص كردن بودند . كمى بعد از غروب بود كه خلعتى از ابريشم كبود زربفت و مرصع ، كه از كثرت جواهرات رنگ آن پيدا نبود ، با يك دستارچه نظير آن براى امير سيف الدين آوردند . . . داماد وارد ميدان شد ، عروس برفراز كرسى بلندى كه با ديباى مرصع آراسته بودند نشسته بود . ميدان از زنان و خنياگران كه همه نوع آلات موسيقى را فراهم كرده بودند ، موج مىزد . همهء مردم به احترام داماد برخاستند و او تا نزديكى جايگاه عروس ، سواره پيش آمد . . . آنگاه امير دست عروس را مىگيرد ، عروس به دنبال داماد روان مىشود . دراين‌حال ، پولهاى طلا بر سر آنان مىريزند . . . » « 2 » سپس ابن بطوطه از تعلق مردان و زنان هند به يكديگر ، در دوران حيات و ممات سخن مىگويد و مىنويسد : طبق مقررات مذهبى هندوان ، مستحب است كه زنان پس از مرگ شوهر ، خود را در آتش بسوزانند ، تا هرچه زودتر به شوهر بپيوندند . سپس مىگويد : سه تن هندى زن‌دار در جنگى كشته شدند ، و زنان آنها تصميم گرفتند خود را بسوزانند . پس آنان سه روز تمام با ساز و آواز و شادى به خوردن و نوشيدن پرداختند و در اين مدت ، زنان شهر به ديدن آنها مىآمدند ، و سفارش مىكردند كه سلام مرا به پدر يا مادر يا برادر يا رفيقم برسان . زن شادىكنان مىگفت : چشم . روز چهارم ، آن سه زن خود را زينت كرده معطر ساختند و بر اسبى نشستند ، درحالىكه هريك نارگيلى در دست راست و آيينه‌اى به دست چپ
هامش
( 1 ) . همان ، ص 232 . ( 2 ) . همان ، ص 481 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 685 | مرتضى راوندى