زن از بيگانگان كن و از پيوند نزديكان بپرهيز ؛ چه آن برو ميوه كه از شاخ پيوسته برآيد شادابتر و زيباتر و پاكيزهتر باشد ) . » « 1 »
تجربه و علم ثابت كرده است كه مواصلت ممتد افراد خاندانى با يكديگر ، سبب انحطاط نسل و ضعف فكر و ناتوانى فرزندان و گاهى موجب انقراض دودمان مىشود ؛ بر خلاف ، پيوند با بيگانگان مايهء قوت و سلامت اخلاف گردد .
نويسندهء كتاب انيس الناس ، در فصل دهم كتاب خود ، در آداب زن خواستن و شرط آن مىنويسد : « تا توانى مجرد زى و منفرد باش چه ، مجردى غايت استغناء و آزادى است . . .
اما گر بسبب غلبهء شهوت به اقصى الغايه متضرر گردى . . . زن خواه . چون زن خواستى حرمت خود و او نگاه دار ؛ چه حرمت زن به شوى متعلق ، و عزت فرزند به پدر ، و دانش شاگرد به استاد ، و كرامات زاهد به دين ، و امن رعيت به پادشاه ، و نظام پادشاهى به وقوع عقل و ثبوت عدل . . .
اگرچه مال عزيز است از زن و فرزند دريغ مدار . . . چون زن طلبى بايد كه پاكدامن و پاكدين و شوىدوست و كوتاهزبان و كوتاهدست و شرمناك باشد . . . چون به اين صفات بود ، خويش را به دست او مده ، و زير فرمان او مباش . . . تا توانى از پى زن محتشمتر از خويش مپوى ، و تا دوشيزه يا بى ، شوى كرده ، مجوى تا در اوجز مهر تو مهر ديگرى نبود . . . از زن نادرست ناكدبانو ، دور باش ، چه گفتهاند : « مرد بايد كه رود باشد و زن بند آن رود . و از جمله اوصاف حسنهء زنان بخل است . . . اگرچه بخل در زنان صفتى نيكوست اما نه چنان كه در چيز شوهر به مرتبهاى اختيار پيدا كنند كه او را اعتبار نماند ، و بخل او در سخاى شوهر مؤثر گردد . مقصود از تزويج و زن خواستن تولد و خانهدارى دان نه تمتع و شهوت ، چه از بازار براى وقوع اين معنى ، كنيزك توان خريد ، و اينهمه مشقت و اخراجات نبايد كشيد . حكما گفتهاند : بايد كه باعث بر تأهل و تزويج سهچيز بود : طلب نسل و حفظ مال و رعايت مهماندارى ، نه مجرد داعيهء شهوت ؛ و زن صالحهء پارسا شريك مرد بود در مال و قسيم او در كدخدايى و تدبير خانه . . . مدارا و سازگارى و خوشخويى سبب مؤانست و تسلى هموم و دفع احزان و غموم شوهر گردد . . . اگر بعضى از اين خصال مفقود بود . بايد كه عقل و عفت و حيا موجود باشد ، و بايد كه باعث بر تزويج ، مجرد جمال و حسن زن نباشد .
. . . چون شوهر در مال زن تصرف كند ، زن او را بمنزلهء خدمتكارى و معاونى شمرد ، و او را وقعى و زنى ننهد ، و وقوع اين صورت ، به افساد امور و كدورت تعيش بازگردد . . . مرد بايد زن را به پنج چيز ، مكرم دارد : اول آنكه او را در هيأتى جميل دارد ، و دوم در ستر و حجاب او بكوشد ، سوم در اسباب كدخدايى و خانهدارى با او مشاورت كند ، چهارم دست او را در حوائج و اسباب مهماندارى و حكم بر خدم مطلق دارد ، پنجم آنكه . . . زنى ديگر بر او نگزيند . . .
كه موجب فساد و كدورت تعيش و عدم نظام احوال باشد . . . چون زن بكر خواستى . . . پيوسته با او معاشرت و مباشرت مكن ، چه اگر برين منوال اشتغال نمايى . . . صبورى نتواند كرد . . . و
هامش
( 1 ) . مأخوذ از : تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، پيشين ؛ استاد دهخدا اين حقيقت علمى را در لغتنامهء خود ، از ظهير الدين مرعشى ( مؤلف تاريخ طبرستان و . . . ) نقل و تفسير كرده است .