به مجنون گفت روزى عيبجويى * كه پيدا كن به از ليلى نكويى
كه ليلى گرچه در چشم تو حوريست * به هر عضوى از اعضايش قصوريست
ز گفت عيبجو مجنون برآشفت * در آن آشفتگى خندان شد و گفت
كه گر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى
حسن و جمال يوسف
در منابع تاريخى و داستانى ، از حسن و جمال يوسف سخن بسيار گفتهاند ؛ از جمله در نسخهء قديم ترجمهء تاريخ طبرى چنين آمده است :
« . . . يوسف را سر و تن بشست و جامهء نيكو اندر پوشانيد و طعام بنهاد . . . از پس آنكه طعام خورده بودند و به مجلس شراب نشسته هريكى را كاردى به دست اندر نهاد . . . چون ايشان كارد به دست گرفتند كه ترنج ببرند يوسف را گفت : بيرون آى ! يوسف بيرون آمد ، و زليخا او را به پيش ايشان به پاى كرد ، و روشناى يوسف بر ايشان تافت . چون ايشان نگاه كردند خيره شدند و كارد بر ترنج نهادند ، و چشمشان به يوسف اندر بمانده بود . هر پنج زن دستها ببريدند و آگاهى نداشتند كه هش از ايشان شده بود از نيكوروى يوسف . . . » « 1 »
فردوسى اندام و چهرهء زيبا را چنين توصيف مىكند :
دو ابرو كمان و دو گيسوكمند * به بالا به كردار سرو بلند
دو رخ چون عقيق يمانى به رنگ * دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
صفت زيبايى سيتا
دهان « سيتا » مانند نيلوفر است و دندانهاى زيبا و لبهاى خوب دارد . من آن لبها را كه مانند آب حيات است كى خواهم مكيد ، و كى باشد كه پستانهاى پرگوشت سيتاى خندانروى را كه مانند ميوهء « نال » است ، در لرزه خواهم ديد ، و كى باشد كه خيلخيل « راچهسان » ( يعنى عفريتهها ) را گريزانيده ، سيتا را ببينم ؛ چنانكه بعد از بر طرف شدن ابر سياه ، روشنى ماه ديده مىشود . . . من اين غم فراق سيتا را كه خطرناك است بر طرف خواهم كرد ، چنان كه جامهء چركين را دور مىسازند . . . » « 2 »
نظر شاردن دربارهء زنان گرجى
« . . . خون گرجى بهترين خونهاى شرق بلكه جهان است . من در اين كشور ميان مرد و زن يك صورت زشت نديدم ، و صورتهاى فرشتهآسا فراوان بود . زنان گرجى لطف و زيبايى مخصوصى دارند كه در هيچ كشور ديگر ديده نمىشود . نمىتوان به آنان نگريست و عاشق نشد .
دلپذيرتر از صورت و موزونتر از قامت ايشان پيدا نمىشود . بلندقد و خوشاندام و كمرباريكند ، و يگانه عيبى كه از ايشان مىتوان گرفت آرايش زياده از اندازهاى است كه همه از زيبا و زشت پايبند آنند . « 3 »
جالب توجه است كه از ديرباز ، عدهاى ازدواج با نزديكان و اقربا را از جهات گوناگون به مصلحت زن و شوهر نمىديدند :
« ان اردت النجات فانكح غريبا و على الا قربين لا تتوصل . . . ( اگر رستگارى خواهى
هامش
( 1 ) . سبكشناسى ، پيشين ، ج 1 ، ص 292 .
( 2 ) . راماين ( نسخهء خطى ) ( نقل از : سبكشناسى ، ج 3 ، ص 264 ) .
( 3 ) . سفرنامهء شاردن ، ج 2 ، ص 40 ( به نقل از : زندگانى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 2 ، ص 213 ) .