پرهيزگار ؛ و حريص به پختن و شستن و دوختن و نهادن و برگرفتن ؛ و به زبان خاموش و كمسخن و خوبسخن ، و چون سخن گويد خوشسخن و خوشخوى و خوشزبان و خوشآواز باشد ؛ اگر آهنگ او كنى آهنگ تو كند ؛ و اگر از او دور شوى از تو دور شود ؛ و اگر با وى بباشى رويش و چشمهايش سرخ شود از آرزوى تو . . . » « 1 »
عقيدهء ديگر صاحبنظران در مورد جمال و زيبايى زنان
به نظر عنصر المعالى : « . . . چون زن كنى طلب مال مكن ، طلبكار نيكويى زن مباش كه بسبب نيكويى معشوق گيرد . . . زن از بهر كدبانويى خانه خواهند نه از بهر تمتع ، كه از بهر شهوت در بازار ، كنيزكى توان خريد كه چندين رنج و خرج نبايد . . . » « 2 » ولى امام محمد غزالى در جريان ازدواج زن و مرد ، به جمال و زيبايى زن نيز توجه مىكند و با صراحت مىگويد : « صفت دوم زن در نكاح جمال است كه سبب الفت آن باشد و براى همين است كه ديدار پيش از نكاح سنت است . . . و آنكه رسول ( ص ) گفته است كه زنان را به دين بايد خواست نه به جمال ، معنى آن است كه به مجرد جمال نبايد خواست بىديانت ، و معنى آن نيست كه جمال نيز نگاه نبايد داشت . . . » « 3 » اما اگر مردى آنقدر متكى و خويشتندار باشد كه « . . . سنت جمال نگاه ندارد اين بابى باشد از زهد : احمد بن حنبل زن يكچشم را اختيار كرد بر خواهر وى كه باجمال بود ، بسبب آنكه گفتند كه اين يكچشم عاقلتر است . . . » « 4 »
خواجه نصير الدين طوسى ، مانند عنصر المعالى ، از حسن و جمال زن بيمناك است و مىگويد : « . . . بايد جمال زن باعث نباشد بر خطبهء ( يعنى خطبهء عقد ) او چه ، جمال را با عفت كمتر تقارن افتد . . پس بايد كه از جمال بر اعتدال بنيه اقتصار كند و در آن باب نيز دقيقهء اقتصاد مرعى دارد . » « 5 »
يكى از تعاليم جالب و آموزندهء خواجه نصير الدين طوسى ، آن است كه زنان را از تنبلى و تنآسانى باز مىدارد ، و معتقد است كه سرچشمهء تمام مفاسد ، بيكارى و مفتخوارى است ؛ پس زن را بايد « . . . پيوسته به تكفل مهمات منزل . . . مشغول دارد ، چه نقش انسانى بر تعطيل ، صبر نكند و فراغت از ضروريات ، اقتضاى نظر كند در غير ضروريات . پس اگر زن از ترتيب منزل و تربيت اولاد و تفقد مصالح خدم فارغ باشد ، همت بر چيزهايى كه مقتضى خلل منزل بود مقصور گرداند ، و به خروج و زينت به كار داشتن از جهت خروج ، و رفتن به نظارهها و نظر كردن به مردان بيكار ، مشغول شود تا هم امور منزل مختل گردد و هم شوهر را در چشم او وقعى و هيبتى نماند . . . و هم در اقدام بر قبايح دليرى نمايد ، و هم راغبان را در طلب خود تحريص كند . . . » « 6 »
عنصر المعالى در باب چهاردهم قابوسنامه مىگويد : « و مپندار كه معشوق تو به چشم همهكس چنان درآيد كه به چشم تو » ؛ چنان كه شاعر مىگويد :
اى واى به من گر تو به چشم همه مردم * زانگونه نمايى كه به چشم من درويش
زيبايى اعتبارى است ؛ وحشى بافقى در اين معنى گويد :
هامش
( 1 ) . ترجمهء تاريخ بلعمى ( تكمله و ترجمهء تاريخ طبرى ) به تصحيح ملك الشعرا بهار ، ص 1109 ( به اختصار ) .
( 2 ) . قابوسنامه ، پيشين ، ص 94 .
( 3 و 4 ) . كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 246 .
( 5 ) . اخلاق ناصرى ، پيشين ، ص 239 .
( 6 ) . همان ، ص 243 .