تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
اگر رحمت نيارى من بميرم * در آن عالم ترا دامن بگيرم زن ارچه خسروست از شهريارى * و يا چون زاهد از پرهيزكارى بدان گفتار شيرين رام گردد * نينديشد كز آن بدنام گردد
- ويس و رامين در جاى ديگر ناصرخسرو گويد :
به گفتار زنان هرگز نكن كار * زنان را تا توانى مرده انگار
اقتباس از حديث نبوى « شاوروهن و خالفوهن . »
چنين گفت دانا كه دختر مباد * چو باشد بجز خاكش افسر مباد به نزد پدر دختر ارچند دوست * بر دشمنش مهترين ننگ اوست
- اسدى
زن و اژدها هردو در خاك به * وزين هردو روى زمين پاك به
- اسدى
به گيتى خداوند از آن شد پديد * كه هرچيز را پاك جفت آفريد خطى ناورد خامهء بىدوسر * چو مرغى نگيرد هوا بىدوپر يگانه گهر گرچه و الا بود * نكوتر كه جفتيش همتا بود چو نيمه است تنها زن ، ارچه نكوست * دگر نيمه‌اش سايهء شوى اوست زنان را بود شوى كردن هنر * بر شوى ، زن به كه نزد پدر زن ارچند با چيز و با آبروى * نگيرد دلش خرمى جز بشوى
- اسدى
ز بيشرم زن تيره گردد روان * هم از بيخرد پير و كاهل جوان ز دستان زن ، هركه ناترسكار * روان با خرد نيستش سازگار زنان چون درختند ، سبز آشكار * وليك از نهان زهر دارند بار زن ارچه دليرست و با زوردست * همان نيم مرد است هر چون‌كه هست
- اسدى
زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره آنان گزينند
- ناصرخسرو اقتباس از حديث نبوى « هن ناقصات العقل و الدين . »
زنان را همين بس بود يك هنر * نشينند و زايند شيران نر
- فردوسى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 671 | مرتضى راوندى