اگر رحمت نيارى من بميرم * در آن عالم ترا دامن بگيرم
زن ارچه خسروست از شهريارى * و يا چون زاهد از پرهيزكارى
بدان گفتار شيرين رام گردد * نينديشد كز آن بدنام گردد
- ويس و رامين
در جاى ديگر ناصرخسرو گويد :
به گفتار زنان هرگز نكن كار * زنان را تا توانى مرده انگار
اقتباس از حديث نبوى « شاوروهن و خالفوهن . »
چنين گفت دانا كه دختر مباد * چو باشد بجز خاكش افسر مباد
به نزد پدر دختر ارچند دوست * بر دشمنش مهترين ننگ اوست
- اسدى
زن و اژدها هردو در خاك به * وزين هردو روى زمين پاك به
- اسدى
به گيتى خداوند از آن شد پديد * كه هرچيز را پاك جفت آفريد
خطى ناورد خامهء بىدوسر * چو مرغى نگيرد هوا بىدوپر
يگانه گهر گرچه و الا بود * نكوتر كه جفتيش همتا بود
چو نيمه است تنها زن ، ارچه نكوست * دگر نيمهاش سايهء شوى اوست
زنان را بود شوى كردن هنر * بر شوى ، زن به كه نزد پدر
زن ارچند با چيز و با آبروى * نگيرد دلش خرمى جز بشوى
- اسدى
ز بيشرم زن تيره گردد روان * هم از بيخرد پير و كاهل جوان
ز دستان زن ، هركه ناترسكار * روان با خرد نيستش سازگار
زنان چون درختند ، سبز آشكار * وليك از نهان زهر دارند بار
زن ارچه دليرست و با زوردست * همان نيم مرد است هر چونكه هست
- اسدى
زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره آنان گزينند
- ناصرخسرو
اقتباس از حديث نبوى « هن ناقصات العقل و الدين . »
زنان را همين بس بود يك هنر * نشينند و زايند شيران نر
- فردوسى