زن خوب رخ رامش افزاى و بس * كه زن باشد از درد فريادرس
چو اندر پس پرده ماند جوان * بماند منش پست و تيره روان
- فردوسى
فردوسى زنبارگى ، يعنى علاقهء فراوان به زنان را زيانبخش مىداند :
شبستان ، مر او را فزون از صد است * شهنشاه ، زنباره باشد بد است
غلامباره كسى است كه به جاى زناى ، پسران و مردان را دوست دارد . ( در مقابل زنباره )
فردوسى به لزوم زناشويى و طبيعى بودن غرايز جنسى اشاره مىكند ، و از زبان رستم مىگويد :
اگر بشنوى پند و اندرز من * تو دانى كه نشكيبد از شوى زن
جوان كى شكيبد ز جفت جوان * بويژه كه باشد ز تخم كيان
كه مرد از براى زنانند و زن * فزونتر ز مردش بود خواستن
در شاهنامه در موارد گوناگون از شهامت و كاردانى و گاه از نقاط ضعف زنان سخن رفته است :
چو آگاه شد دختر گژدهم * كه سالار آن انجمن گشت گم
غمين گشت و بر زد خروشى به درد * برآورد از دل يكى باد سرد
زنى بود برسان گردى سوار * هميشه به جنگ اندرون نامدار
كجا نام او بود گردآفريد * كه چون او به جنگ اندرون كس نديد
بپوشيد درع سواران به جنگ * نبود اندر آن كار ، جاى درنگ
نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترك رومى گره
به پيش سپاه اندر آمد چو گرد * چو رعد خروشان يكى ويله كرد
كه گردان كدامند و سالار كيست * ز رزمآوران جنگ را يار كيست
زنانشان چنينند ز ايرانيان * چگونند گردان جنكآوران
فردوسى با پيروى از طرز فكر عمومى ، پسران را برتر از دختران مىداند :
به اختر كسى دان كه دخترش نيست * چو دختر بود ، روشن اخترش نيست
ظاهرا اسدى در قطعهء زير با اشاره به شعر فردوسى ، مىگويد :
چه نكو گفت آن بزرگ استاد * كه وى افكند شعر را بنياد
آنكه را دختر است جاى پسر * گرچه شاهست هست بداختر
به نزد پدر دختر از چند دوست * بر دشمنش مهترين ننگ اوست
- اسدى
بهين زنان در جهان آن بود * كزو شوى همواره خندان بود
اگر پارسا باشد و راىزن * يكى گنج باشد برآكنده زن
بويژه كه باشد به بالا بلند * فروهشته تا پاى مشكين كمند
خردمند و با دانش و راى نرم * سخن گفتن خوب و آواى نرم