تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
شاهنامه بطورى كه از مطالعهء احوال گردآفريد و دختر مهرك و غيره برمىآيد ، قوى و بااراده هستند و در راه مقصود به هرنوع فداكارى تن مىدهند ؛ چنان كه تهمينه ، دختر پادشاه سمنگان ، چون به رستم دل بست ، به شاهزادگى خود ارزش نگذاشت . گلنار ، كنيزك اردوان ، مقدمات فرار اردشير را فراهم كرد و از خطر جنگ و گرسنگى نهراسيد . منيژه ، دختر افراسياب ، در راه عشق بيژن ، تن به مشكلات فراوان داد . به حكايت شاهنامه در زناشويى از ديرباز ، جلب رضايت پدر دختر ضرورى بود ؛ چنان كه براى اجراى مراسم ازدواج تهمينه با رستم ، اين اصل رعايت شده است :
بفرمود تا موبدى پرهنر * بيايد بخواهد ورا از پدر
تأثير و ارزش موافقت يا مخالفت مادران با ازدواج دخترانشان به خوبى روشن نيست . ظاهرا نظر مادران و علاقه و ميل دختران در ازدواج بىتأثير نبوده ، ولى اتخاذ تصميم نهائى با پدر دختر بوده ، و توافق سنى كمتر طرف توجه قرار مىگرفته است . » « 1 » به نظر دكتر اسلامى « . . . اكثر زنان شاهنامه نمونهء بارز زن تمام‌عيار هستند ؛ در عين برخوردارى از فرزانگى ، بزرگمنشى و حتى دليرى ، از جوهر زنانه به نحو سرشار نيز بهره‌مندند . زنانى چون سيندخت و رودابه و تهمينه و فرنگيس و جريره و منيژه و گردآفريد و كتايون و گرديه و شيرين . هم عشق برمىانگيزند و هم احترام ، هم زيبايى بيرونى دارند و هم زيبايى درونى . بر خلاف مردان ، همهء زنان بيگانه‌اى كه با ايرانى پيوند مىكنند از صفات عالى انسانى برخوردارند ( به غير از سودابه ) . اينان چون به ايران مىپيوندند ، يكباره از كشور خود مىبرند ، از دل و جان ايرانى مىشوند و جانب نيكى را كه جانب ايران است مىگيرند . . . زنى كه موجب بدنامى زنان شاهنامه شده ، سودابه است . دربارهء اوست كه رستم به كاووس مىگويد :
كسى كاو بود مهتر انجمن * كفن بهتر او را ز فرمان زن سياوش ز گفتار زن شد به باد * خجسته زنى كاو ز مادر نزاد
. . . و اما زن خوب ، در شاهنامه ، توصيف چنين زنى را از زبان شيرين بشنويم :
به سه چيز باشد زنان را بهى * كه باشند زيباى تخت مهى يكى آن‌كه با شرم و با خواستست * كه جفتش به دو خانه آراستست دگر آنكه فرخ پسر زايد اوى * ز شوى خجسته بيفزايد اوى سوم آنكه بالا و رويش بود * به پوشيدگى نيز مويش بود
در جاى ديگر وصف زن زيبا را چنين مىبينيم :
ز سر تا به پايش به كردار عاج * به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج برآن سفت سيمين دو مشكين كمند * سرش گشته چون حلقهء پايبند رخانش چو گلنار و لب ناروان * ز سيمين برش رسته دو ناروان دو چشمش بسان دو نرگس به باغ * مژه تيرگى برده از پر زاغ اگر ماه جويى همه روى اوست * وگر مشگ بويى همه موى اوست » « 2 »
هامش
( 1 ) . رشيد ياسمى ، « اوصاف زنان در شاهنامه » ، مجلهء مهر ، سال سوم ، شمارهء 1 . ( 2 ) . دكتر محمد على اسلامى ، زندگى و مرگ پهلوانان ، ص 120 به بعد ( به اختصار ) .