ابو العلاى معرى ، شاعر بلندپايهء عرب ، دربارهء زن و ازدواج نظريات متناقض و ناهماهنگى دارد كه به ذكر شمهاى از آن مىپردازيم :
« در اين دنيا بهترين كارى كه انجام مىدهى توليدمثل است ؛ اگر عزم چنين كارى كردى عاقلانه رفتار كن . » « 1 » در جاى ديگر مىگويد : « توليد نسل گناهى نابخشودنى است ، بنابراين جز با زنان عقيم ازدواج مكن . » « 2 »
« . . . فريب دلالههايى كه زيبايى دختران را مىستايند ، مخوريد كه بسيارى جوانان را اسير عفريتهها كردهاند . » در جاى ديگر مىگويد : « اگر روزى نصيحت دلالهها را گوش كنى ، عفريتهاى به تو خواهند داد كه عمرش متجاوز از چهل و فربه و نازيباست . بدترين زنها روسبيها ( مشاعات ) هستند كه به زودى مهمل مىشوند ، و مانند زمين ، اولاد اشتراكى حمل مىكنند . بهترين زنها آنهايى هستند كه فرزند نزايند ، و اگر زاييدند ، بهترين نسل آن است كه سودمند باشد . » « 3 »
« اگر داراى دو زن شدى بايد با دو دشمن بجنگى و از زيان سه زن برحذر باش .
تعدد زوجات زنان را آزار مىكند ، به آزار زنان آزاده راضى مشو . » « 4 »
« اگر پيرى ثروتمند و نيرومند با زن جوانى ازدواج كند گناه او قابل اغماض است .
يك زن تو را بس است ، در انديشهء زن ديگر مباش كه بدبختى مىآورد . » « 5 »
« فرزندى كه از نكاح حلال به وجود آيد با كودكى كه از جماع نامشروع توليد مىشود ، فرقى ندارد .
آيا در بشريت يك نفر پاك يافت مىشود . يا تمام مردم ناپاكند ؟ نصارى دختر عمو را حرام مىدانند درحالىكه مجوس با خواهران خود ازدواج مىكنند . » « 6 »
غير از فردوسى طوسى ، ديگر شعرا نيز كمابيش در پيرامون زنان اظهار نظر كردهاند ، و ما براى آشنا شدن خوانندگان با نحوهء فكر پيشينيان نسبت به نسوان ، برخى از آراء آنان را ذيلا نقل مىكنيم :
زنان را لطف و خوشخويى است در كار * چو طفلان را بود شفقت سزاوار
- ناصرخسرو
در تاريخ سيستان در تأييد اين معنى چنين آمده است : « نادان مردان اويست كه . . .
دوستى زنان بدرشتى جويد . » فخر الدين اسعد گرگانى نيز اين معنى را تأييد مىكند و معتقد است از راه مدح و ستايش ، مىتوان بر زنان دست يافت :
زنان نازكدلند و سست رايند * به هر خو چون برآريشان برآيند
زن ارچه زيرك و هشيار باشد * زبون مرد خوشگفتار باشد
بلاى زن درآن باشد كه گويى * تو چون خور روشنى چون سرنگويى
ز عشقت من نژند و بيقرارم * ز درد دل هميشه زار زارم
هامش
( 1 ) . عمر فروخ ، عقايد فلسفى ابو العلاء ، ترجمهء حسين خديوجم ، ص 127 .
( 2 ) . همان ، ص 128 .
( 3 و 4 ) . همان ، ص 219 .
( 5 ) . همان ، ص 221 .
( 6 ) . همان ، ص 22 - 221 .