تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
زنان مذكور است ، لكن در اين گروه ، آنان‌كه نقشهاى مهمى بازى كرده‌اند ، از اين قرارند : رودابه ، تهمينه ، گردآفريد ، سودابه ، فرنگيس ، منيژه ، كتايون ، هماى ، گلنار . . . در ميان اين داستانها زنان مختلف وارد ميدان شده و در محيطهاى گوناگون واقع گرديده‌اند كه از هر حيث پيشامدهاى آنان باهم اختلاف دارد ، و طبعا صفات هريك از آنها با ديگرى متفاوت است . جاه‌طلبى و سلطنت‌خواهى هماى كه فرزند را زير پاى گذاشت ، با وطنپرستى گردآفريد كه جوانى زيبا چون سهراب را با وجود عهد و پيمان ، چون ايرانى نمىدانست ، ترك كرد ، با طنازى و هوسرانى سودابه زن كيكاوس و عظمت روحى و متانت و پاكى رودابه ، مادر رستم ، بسيار تفاوت دارد . . . باوجود اين اختلافات . . . در ميان اوصاف آنها مىتوان چند صفت مشترك يافت كه اكثر از آن تخلف نجسته‌اند و آن سه صفت است : 1 ) شجاعت و شهامت ، 2 ) وفادارى و ثبات ، 3 ) مبادرت به اظهار عشق . . . دختر مهرك در باغى مشغول كشيدن آب از چاه است . شاپور اول ساسانى به آنجا آمده كسان خود را فرمان مىدهد از چاه آب برآورند . هرقدر مىكوشند ، از عهده برنمىآيند :
چو آن ماهرخ روى شاپور ديد * بيامد بر او آفرين گستريد
و از عجز مردانى كه نتوانستند دلو را از چاه بكشند ، خنديده و يكتنه دلو را برآورد و با كمال جسارت نزد شاه رفته به او مىدهد ، و شاه فريفتهء زور و شجاعت و گستاخى و جمال او شده او را از دهقان مىخواهد . . . بهرام‌گور پادشاه عشرت‌طلب و شكاردوست در صحرايى :
يكى آسيا ديد در پيش ده * نشسته پراكنده مردان مه بدان روى آتش بسى دختران * يكى جشنگه ساخته بر كران ز گل بر سر هر يكى افسرى * نشسته به هر جاى رامشگرى همه ماهروى و همه جعد موى * همه چربگوى و همه مشكبوى از آن دختران آنكه بد نامدار * برون آمدند از ميانه چهار يكى مشكناز و دگر مشكنك * يكى نارتاب و دگر سوسنك همه چامه گفتند بهرام را * شهنشاه با دانش و كام را
. . . در حكايت سهراب و گردآفريد پس از آنكه سهراب از آن دختر ايرانىنژاد در ميدان جنگ مقاومتى دليرانه مىبيند ، بىاختيار در آفرين زنان ايرانى مىگويد :
شگفت آمدش گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آورد گاه سواران جنگى به روز نبرد * همانا به ابر اندر آرند گرد زنانشان چينند ايران سران * چگونه‌اند گردان جنگ‌آوران
بطوركلى ، در شاهنامه همانطور كه از زنان ناپارسا ، و بدكنش به زشتى ياد شده ، نسبت به زنان نجيب و مهربان نيز اظهار قدردانى و سپاسگزارى شده است . مىتوان نظر فردوسى را در مورد زنان ، در اين شعر خواند :
به گيتى بجز پارسا زن مجوى * زن بدكنش خوارى آرد به روى
فردوسى ضمن سرودن داستانهاى حماسى و توصيف نبردها و اعمال پهلوانى ، جسته جسته ، مناظرى از معاشقات و كيفيت عشق و عاشقى را در آن روزگار مجسم مىكند . زنان
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 667 | مرتضى راوندى