تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
با تو نمىسازم . شيخ گفت كه ترا به آرزوها خواسته‌ام اكنون به رايگانت نمىگذارم . آن زن جماعتى از كدخدايان را حاضر ساخت و طرح جنگ و خصومتى انداخت . شيخ فرمود كه مرا مبلغى خرج‌شده آن زن گفت كه دو مقدار آنچه خرج‌شده از مال من گير و مرا طلاق ده . » « 1 »

خصوصيات جسمانى زنان

مسعودى در مروج الذهب ، ضمن بيان اخبار و خطبه‌هاى حجاج ، از خصوصيات زنان ، مطالبى مىنويسد ، از جمله مىگويد : « زن نجيب آن است كه سرش بزرگ و گردنش بلند و ما بين شانه‌ها و پستانهايش گشاده و رانهايش ستبر باشد . چنين زنى چون فرزند آرد ، مانند شير باشد . اما زن مناسب همبسترى ، بزرگ كفل ، و نرم‌پستان و پرگوشت است كه زنانى چنين ، شهوت را تسكين دهند و تشنه را سيرآب كنند . اما زنان صاحب عقل ، دختران سى و پنجساله و يا چهلساله‌اند كه چنان كه دوشندهء شتر ، شير را مىكشند از هر موى و ناخن و رگ لذت انگيزند . حجاج گفت : بدترين زنان كدام است ؟ گفت : . . . بدتر از همهء زنان آن است كه گردن كوتاه و ران لاغر دارد و زود به خشم آيد . . . » « 2 » مسعودى ضمن وصف اخبار وليد دربارهء بهترين زنان ، چنين مىنويسد : « زن نرم‌تن كه به بالا بلند و به كفل پر باشد ، خالدار ، سرخگونه كه دراز نامناسب و كوتاه زشت نباشد ، و موهايش مجعد و انبوه باشد ، برجستگيهايش درشت و مفصلش نرم باشد ، انگشتان كشيده و قد رسا داشته باشد . چنين زنى مشتاق را به هيجان آرد و عاشق را از هم‌آغوشى زنده كند . » « 3 »

زيباى در نظر فردوسى

فردوسى طوسى در وصف جمال تهمينه ، دختر شاه سمنگان ، چنين مىگويد :
دو ابرو كمان و دو گيسو كمند * به بالا به كردار سرو بلند دو رخ چون عقيق يمانى به رنگ * دهان چون دل عاشقان گشته تنگ بناگوش تابنده خورشيدوار * فروهشته زو حلقهء گوشوار لبان از طبرزد زبان از شكر * دهانش مكلل به در و گهر ستاره نهان كرده زير عقيق * تو گفتى ورا زهره آمد رفيق
و در توصيف رودابه ، دختر سهراب و معشوقهء زال ، چنين داد سخن مىدهد :
ز سر تا به پايش به كردار عاج * به رخ چون بهار و به بالا چو ساج دو چشمش بسان دو نرگس به باغ * مژه تيرگى برده از پر زاغ اگر ماه جويى همه روى اوست * وگر مشك بويى همه موى اوست بهشتى است سرتاسر آراسته * بر آرايش و رامش و خواسته

وصف زنان در شاهنامه

در شاهنامهء فردوسى ، در ضمن حكايات و داستانهاى مختلف ، از زنان نيز ياد شده ، و از آنان برحسب اينكه پارسا با وفا و يا فاسد و بدكار باشند ، به نيكى يا بدى سخن رفته است . بطورىكه از تتبعات شادروان رشيد ياسمى برمىآيد « . . . در شاهنامه نام بسيارى از
هامش
( 1 ) . همان ، ص 99 - 198 ( به اختصار ) . ( 2 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 2 ، ص 152 . ( 3 ) . همان ، ص 175 .