را با آن مرد درميان نهاد ، زهرى قتال فراهم ساخت . سلطان را رسم آن بود ، كه عادتا به حمامى معطر مىرفت . روزى با پسرش كه كودكى هشت نه ساله بود ، به حمام رفته مدت 22 ساعت تا هنگام غروب آفتاب در حمام توقف نمود . چون از حمام بيرون آمد ، به اندرون كه در نزديكى حمام بود رفت . در آنجا آن زن قتاله پيش آمد ، فنجانى از طلاى ناب كه محتوى شربتى زهرآگين بود و آنرا هم در آن روز كه سلطان به گرمابه رفته بود ، مهيا ساخته بود ، چون مىدانست كه بعد از استحمام ، سلطان معمولا شربتى مىنوشد ، به نزد او آورد . ليكن بيش از حد معتاد نسبت به شوى خود لطف و مهربانى ابراز مىنمود ، اما از قيافهء او آثار ترس و وحشت نمودار و رنگباخته به نظر مىآمد و سلطان هم دربارهء او بدگمان بود . اين طرز رفتار بر سوء ظن او بيفزود و بفرمود كه نخست وى از آن شربت بياشامد . زن بدكار بناچار اندكى از آن جام خورد ؛ هر سهتن از اثر آن سم جانگداز در نيمهء شب جان سپردند . « 1 »
در دورهء سلاطين آل مظفر ، بخصوص در عصر سلطنت شاه شجاع ، بيش از هر دورهاى به اسامى زنان فاسد و خائن برمىخوريم :
در دورهء پادشاهى اين مرد ، پس ازآنكه حاكم كرمان موسوم به پهلوان اسد به علت رقابت مخدومشاه ، مادر شاه ، مورد بغض قرار مىگيرد ، پس از گفتگوهايى سرانجام ، شاه شجاع تصميم به مبارزه با اين سردار مىگيرد . در جريان جنگ ، پهلوان اسد در قلعهء كرمان به سختى مقاومت كرد ، و كار محاصره به طول انجاميد . شاه شجاع چون ديد از راه جنگ پايان كار دشوار است ، بكمك زيبايى و جمالى كه داشت تصميم گرفت از راه نيرنگ وارد شود و بكمك زن پهلوان اسد ، حريف را از پاى درآورد . براى اجراى اين نقشه بوسيلهء جلال الاسلام ، طبيب مخصوص پهلوان ، به زن پهلوان اطمينان دادند كه اگر در گشودن قلعه كرمان به آنان كمك كند به ازدواج شاه شجاع درخواهد آمد و براى جلب اعتماد زن تعهدنامهاى به اين شرح نوشته شد :
« كاتب سطور ، شاه شجاع بن محمد ، قول و شرط مىكند و بر خود واجب و لازم مى - داند كه چون خاتون معظمه ، زيدت رفعتها ، تقبلى كه نمودهاند بجاى آورند و چنين خدمتى بر خاندان ما ثابت گردانند ، او را به انواع كرامت و نوازش مخصوص گردانم و در عقد رعايت و حرم حمايت خود جاى دهم ، و از جمله خاتونان خاص معتبر باشد و هر التماس كه داشته باشد ، مبذول افتد و خداى تعالى و روح انبياء و اولياء را بر خود گواه مىگيرم و هذا خطى و عهدى . » « 2 »
اين زن نابكار ، تحت تعاليم پزشك پهلوان ، تن به خيانت مىدهد و براى اجراى نقشه ، تظاهر به بيمارى مالاريا مىكند و همه روزه جلال الاسلام به اندرون مىآيد و بالاخره تصميم به قتل پهلوان مىگيرند . براى آزمايش يكبار مقدارى سم در آش ريخته و به پهلوان على سرخ دادند . او پس از يك شبانهروز درگذشت . چون اين كار را دشوار ديدند ، تصميم به ايجاد نقب
هامش
( 1 ) . سفرنامههاى ونيزيان در ايران ، ص 213 همچنين ر . ك . ادوارد برون ، از سعدى تا جامى ، ترجمهء على - اصغر حكمت ، ص 591 به بعد .
( 2 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ( پانوشت ) ص 418 .