آمد و او را طلب كرد ، نيافت و پديدار نبود . از هر جانب همىدويد ، البته زن را نيافت . . . آخر . . .
بيامد پيش سوار ، گفت كه من هيچ حيلت و خيانت نكردهام . . . اكنون پديدار نيست ، تو سلاح بيرون كن و روى برگشا تا من او را به دست آورم . . . روى بگشاد ، چون او نگاه كرد ، اين سوار خود زن او بود ، دختر عم او و اينهمه از بهر نام و ننگ كرده بود ، و هر ضياع و قماش و آلاتى كه فروخته بود اين دختر خريده بود و نگذاشته بود كه هيچ . . . تلف شود و اين پسر را گفت : اين از بهر آن كردم كه چون تو از آن نابكار سير شوى ، ترا چيزى بباشد . اكنون سراى و خان و مان و ملك و ضياع از آن تست و من در حكم و فرمان توام . آن پسر از شادمانى بيفتاد و از هوش برفت ، و چون به هوش باز آمد ، سر زن در كنار گرفت و گفت : اى شيرزن كه خاك چون تو دخترى بهتر از خون چون من صد پسر . » « 1 »
تأثير و دخالت زنان در داستانهاى عاميانه
« . . . دخالت زنان و تأثير آنان در آراستن صحنهها و ايجاد حوادث داستانهاى عاميانه ، در قرون و اعصار مختلف ، به يك پايه نيست .
براى بيان ميزان دخالت زنان و اهميت كارهاى آنان در داستانهاى عاميانه ، مىتوان به اختصار تمام گفت كه اين تأثير با وضع اجتماعى هر عصر نسبت مستقيم داشته است .
در روزگارى كه زنان در كارهاى اجتماعى شركت مىجستند و در زندگى روزمره دخالتى قوىتر و فعالانهتر داشتند ، طبعا در داستانها اهميت بيشترى مىيابند . در هر عصرى كه زنان پشت پردهء انزوا رانده مىشوند و از دخالت در امور اجتماعى باز مىمانند ، از اهميت و تأثير آنها در داستانهاى عاميانه نيز كاسته مىشود . . . در ابو مسلمنامه ، سخن از زنان مردكردار و شجاع و جوانمرد بسيار مىرود : در بعضى موارد ، زنان ، حتى زنانى كه كارشان رامشگرى و مجلسآرايى و بطور كلى مشاغلى است كه با دين و آيين چندان موافقتى ندارد ، چنان كمكهاى گرانبهايى به مبارزان اسلام و ياران ابو مسلم مىكنند كه از عهدهء هيچ مردى آنگونه كارها ساخته نيست . زنى « روحافزا » نام ، ابو مسلم را كه به بند فرزند نصر سيار افتاده بود و در زندانى كه دريچهء آن در زير تخت اميرزاده واقع شده ، و در زير بند و زنجير گران است نجات مىدهد . . . در داستان سمك عيار ، دخالت زنان در امور مختلف ، از اين نيز بيشتر است ؛ زنان جادوگرى مىكنند ، و بر اسب مىنشينند و به ميدان مىآيند ، و حتى دخترى « سرخورد » نام ، كه سرانجام سمك را به دام عشق خود اسير مىكند ، جامهء عياران دربر دارد . . . از هيچ كار خطرناكى روى گردان نيست . . . سرخورد چنان در كار تغيير لباس و پيش گرفتن راه و روش مردان مهارت دارد كه سمك با آن همه بصيرت و صائبنظرى ، زن بودن او را به قطع و يقين تميز نمىدهد . . .
در دارابنامه نيز زنان سخت مردانه مىروند و زره و جوشن مىپوشند و به پيكار مردان مىآيند . » « 2 »
در كتب داستانى بعد از اسلام ، غالبا از شهامت و بيباكى دختران و زنان ايرانى سخن رفته است . چنان كه در دارابنامه « عين الحيات » دخترى است كه در عين شجاعت و بيباكى ، به فنون
هامش
( 1 ) . محمد تقى ملك الشعرا بهار ، سبكشناسى ، ( جيبى ) ، ج 2 ، ص 148 ( به اختصار ) .
( 2 ) . نقل و تلخيص از تتبعات آقاى دكتر محجوب در پيرامون مطالعه در داستانهاى عاميانهء فارسى .