انتخاب و تعيين حكام خرد را نيز داشت .
پسر امامقلى خان ، صفى قلى خان به جاى خان لار ، كه حكومتى موروثى داشت ، منصوب گشت ، و برادر وى جانشين رئيس ايل قاجار ، كه در آن ايل مقامى مهم و حساس به شمار مىآمد ، گرديد .
صفى قلى خان ديگرى كه به « گرجى » معروف بود بيگلربيگى بغداد ، حتى متولى بقاع متبركهء عراق گشت . استراباد تحت حكومت خسرو خان ، و مشهد تحت حكومت منوچهر خان كه هر دو گرجى بودند ، اداره مىشد . . . از مجموع 89 مير ، 74 تن از قزلباش ، و فقط 15 تن از غلامان بودند ؛ و لذا پنج يك كارها به دست عناصرى جديد افتاد كه ترقى و تعالى آنان مرهون لياقت شخصى بود ، نه وراثت و اصل و نسب . » « 1 »
طبقات در عهد صفويه
« اينك در ايران سى و دو قبيله يا خانوادهى اشرافى هست كه داراى حق امتياز و برترى هستند حكومت بطوركلى بدست اين خانوادهها سپرده شده است ، هر فرماندارى كه براى شهرهاى مختلف برگزيده و به زبان فارسى « حاكم » خوانده مىشود بلا استثنا يكى از اشراف است و از ميان افراد اين ايلات برخاسته است داروغگان با شهرداران نيز از همان طبقات هستند اما ، شاه هرگاه از آنان ناراضى شود . آنانرا بميل خود تغيير مىدهد . » « 2 »
بطورى كه از تاريخ آراكل ارمنى برمىآيد ، از عهد شاه عباس دوم تا پايان حكومت آقا محمد خان ، در ايران سه طبقه با قدرت تمام فرمانروايى مىكردند : اول نظاميان و همكاران شاه ، دوم ايلاتى كه مورد حمايت و آلت اجراى مقاصد شاه بودند ؛ سوم روحانيان ابن الوقتى كه به نام دين ، ثروت كلانى به دست آورده بودند .
به نظر مؤلف رستم التواريخ « . . . از جانب پادشاه بايد زىّ هر صنفى از اصناف ناس از مرد و زن و بزرگ و كوچك معين و مقرر باشد كه هركس در زى خود ، داخل و از زى خود نتواند بيرون رفت تا آنكه شريف و وضيع و مخدوم و خادم و خاص و عام و سپاه و رعيت و هر صنفى از صنف ديگر ممتاز و معروف باشد . . . مواجب چاكر را بايد به قدر خدمت و شأنش قرار داد و او را بايد قدغن نمود كه به قدر مواجب خود نفقه و كسوه صرف نمايد و بيشتر ننمايد ، كه اگر بيشتر نمايد و مقروض گردد « 2 » ، خيانت و دزدى پيشه كند . . . » « 3 »
وضع اقتصادى طبقات مختلف در عهد قاجاريه
دروويل كه در عهد فتحعلى شاه به ايران آمده است در سفرنامهء خود مىنويسد : « در ايران نيز مانند تمام كشورهايى كه اصول فئوداليته در آن حكمفرماست ، افراد جامعه به دو طبقهء ثروتمند و مالك بزرگ و مردمان ميانهحال تقسيم مىشود . البته پيشهوران و دهقانان جزو هيچيك از اين دو طبقه به حساب نيامده است ، زيرا وضع آنها به حدى فلاكتبار است كه حتى غالبا آنها را
هامش
( 1 ) . همان ، ص 26 - 25 ( به اختصار ) .
( 2 ) . دون ژوان ايرانى ، ترجمهء مسعود رجبنيا ، ص 67 .
( 3 ) . رستم الحكما ، رستم التواريخ ، به اهتمام محمد مشيرى ، ص 326 ( به اختصار ) .