تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
جزو افراد ملت نيز محسوب نمىدارند . منبع دارايى ثروتمندان معمولا مالكيت روستاها و مزارع و رياست بر قبايل چادرنشينى است كه حقوق مخصوصى از آنان دريافت مىكنند . قبايل چادرنشين به هرجا كه خيمه برافرازند ناچار از پرداخت حقوق مخصوصى به دولت‌اند . عده‌اى از ثروتمندان نيز ثروت خود را از مقام مهم دولتى و يا دربارى به‌دست مىآورند . آنها حقوق ديوانى را پرداخته و به ميل خود از مردم خراج مىگيرند . . . و دهقانان را به بيگارى وا مىدارند . بندرت مىتوان دهكده‌اى يافت كه حقوق و باج آن ، تمام بطور نقدى پرداخت شود . غالبا بهرهء مالكانه و حقوق ديوانى ، جنسى و از محصول گندم و جو و پنبه پرداخت مىشود . اما كسانى كه به زراعت اجناس ديگر مشغولند ، بايد مبلغ معينى وجه نقد بپردازند . يكى از روستاهايى را كه داراى دويست خانوار بوده و سالانه به ميزان هزار و هشتصد خروار غله و پانصد تن پنبه محصول برمىدارد ، در نظر بگيريم . بنا به قراردادى ، كه يك نسخه از آن در دست رئيس دهكده است ، ميزان سهم مالكانه و باجى كه بايد به دولت پرداخت شود معلوم است . اگر از اين بابت ششصد خروار غله و دويست من پنبه مقرر شده باشد ، ماليات به نسبت محصول هر خانوار بين دهقانان سرشكن مىشود ، و هركه محصول بيشترى برداشت ، بايد كسرى مالياتى را جبران كند . در موارد غير عادى و كمبود محصول ، ميزان بهرهء مالكانه تقليل مىيابد . . . هر ده علاوه بر تحويل حقوق فئودالى ، بايد مرغ ، كره ، سرشير ، خربزه ، و چوب براى ساختن خانه‌ها و كاه براى عليق اسبان ، و افرادى براى بيگارى در فصول مختلف ( غير از هنگام درو ) در اختيار ارباب بگذارد . استفاده از بيگارى غالبا به بيعدالتيهاى بزرگى منجر مىشد . » « 1 » در كتاب خاطرات حاج سياح ، كه در زمان ناصر الدين شاه نوشته شده ، وضع طبقات محروم چنين تصوير شده است « . . . كار معاش چنان بر اهل كرمان تنگ است كه اهل سيستان و قاين از ايشان بيشتر در رفاه بودند . . . اهل كرمان از شدت اضطرار اولاد خود را به شالبافى و فرشبافى مىفرستند كه اگر كامل و استاد شدند ، ده شاهى اجرت ، و الا سه يا چهار شاهى مىگيرند و اگر خطايى . . . ديده شود ، سوزن به دست آنها مىزنند . . . خياطى و لباس‌دوزى با زنان است به قيمت خيلى نازل . از صد خانه يكى قدرت ندارد شب چراغ روشن كند ، بسيارى هستند كه چند روز نان نيافته با شلغم يا چغندر ( اگر پيدا شود ) مىگذرانند . انسان به ميدان مىرود و مىبيند مردم بيچاره هريك پاره‌نمدى پوشيده كه به تنش فرو رفته ، پشته‌اى از هيزم در پشت از صحرا آورده و به جزئى وجه مىفروشد ؛ و براى اين پشته ، كه بيش از دهشاهى نمىفروشد ، دو روز كار كرده با وجه آن بايد امرار معاش كند و ماليات ديوان را بپردازد . . . از شدت پريشانى ، زن و دختران را كه به 9 سالگى رسيده يا نرسيده به مقاطعه مىدهند يا به اسم صيغه و متعه يا فروش ، هرچه بگويى سزاست . در مدرسهء نمدمالان و ساير مدارس ، طلبه‌ها كارشان صيغه دادن زن و دختر است كه به خود زنها يا كسان ايشان وجهى داده ، زنها را براى اين كار اجاره مىكنند ، و به مردم صيغه و مقاطعه مىدهند و وجه اجاره را داده ، بقيه دخل ايشان است . . . در مدرسهء نمدمالان ،
هامش
( 1 ) . سفرنامهء دروويل ، ص 15 - 113 .