تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
طبق قانون منو « 1 » زن در هيچ‌حال و هيچ‌سنى ، نبايد مطلق العنان باشد . نظير همين نظريات سخيف در اروپاى قرون وسطى نيز وجود داشته ؛ و رفتار مردان با زنان غيرمنصفانه بود چنان كه شارلمانى ، يك‌روز به خواهرش حمله‌ور شد ، گيسوانش را گرفت و با چوب او را زد و با دستبند آهنى سه دندان او را شكست . ولى خواهر بيچارهء او به حكم سنن زمان ، نه‌تنها در مقام اعتراض برنيامد بلكه شارلمانى را مورد نوازش قرار داد . اسلام به اقتضاى محيط نشوونماى خود ، تا آنجا كه مقتضيات زمان اجازه مىداد قوانين و مقررات و حدود و قيودى براى زنان تعيين نمود . ما به نظرات خيرخواهانهء پيشواى اسلام در « حجة الوداع » خطاب به مردم مكه ، و به احكام و قوانينى كه پس از اسلام براى تنظيم مناسبات مردان و زنان تدوين‌شده اجمالا اشاره كرديم . اكنون با مراجعه به منابع مختلف تاريخى و اجتماعى ايران ، خوانندگان را با طرز فكر پيشينيان در مورد نسوان آشنا مىكنيم : عنصر المعالى در باب 24 قابوسنامه از قول بزرجمهر مىنويسد : چهار چيز بلاى بزرگست : همسايهء بد ، و عيال بسيار ، و زن ناسازگار ، و تنگدستى . « 2 » در جاى ديگر مىنويسد : « دختر نابوده به ، چون ببود يا به شوى يا به گور . » همو نويسد : « زن پاكرو و پاكدين بايد و كدبانو و شوى دوست و شرمناك و پارسا و كوتاه‌دست و چيز نگاهدارنده ، تا نيك بود . . . » « 3 » عوفى در جوامع الحكايات مىنويسد كه انوشيروان از بزرجمهر پرسيد كه : « در جهان چه بهتر ؟ » بزرجمهر گفت : « در جهان هيچ‌چيز بهتر از سه چيز نيست . » گفت : « آن كدام است ؟ » گفت : زن ، مرگ ، و نياز . . . اگر زن نبودى چون تويى از كجا آمدى ، و اگر مرگ نبودى ، اين ملك از پدر به تو چگونه رسيدى ، و اگر نياز نبودى چون منى پيش تو ، چگونه ايستادمى ؟ » حجة الاسلام غزالى با توجه به تعاليم اسلام گويد : « . . . آبادانى جهان از زنان است و آبادانى بىتدبير هرگز راست نيايد . واجب است بر مردم كه احتياط كار زن خواستن كند و دختر به شوهر دادن ؛ خاصه چون رسيده ( بالغ ) باشد تا به عار و دردسر نيفتد و به حقيقت ، هرچه به مردان رسد ، از محنت و بلا و هلاك همه از زنان برسد ؛ چنان كه شاعر گفته است :
عاصى شدن بنده به رحمان از زن * بر مرد نهيب و بيم سلطان از زن دزدى كه به كف برنهد او جان ، از زن * خوارى كه رسد همه به مردان ، از زن مر آدم را بلا و نقصان از زن * بر يوسف ، چاه و بند و زندان از زن هاروت به بابل است بيجان از زن * آوخته به مويى و غريوان از زن مجنون به عرب دوان و بريان از زن * آن قصهء سندباد خندان از زن
غزالى در نصيحة الملوك از قول احنف بن قيس و ديگر حكما ، دربارهء زنان مىنويسد : « . . . اگر خواهيد كه زنان شما را دوست دارند ، جماع درست و خوى نيكو كنيد با ايشان . . . مغيرة بن شعبه گفت ، من با زنان زندگى سه‌گونه گذاشتم : در ايام جوانى به جماع ، و در ايام كهلى به حديث و مزاح و خوشخويى ، به وقت پيرى به خواسته فراخ داشتن . » « . . . مرد كه زن را به زنى كند بر چهارگونه است : يكى زن همه مرد را بود ، و يكى
هامش
( 1 ) .Manou( 2 ) ص 121 . ( 3 ) . همان ، ص 137 .