مردم تشكيل مىدادند و مشاغل و مناصب نظارت و منشيگرى و پزشكى و ستارهشناسى و كارهاى هنرى و صنعتگرى از آنان بود . و در زمرهء اين گروه اقليتى ناچيز از تركمانان وجود داشتند كه به روش و شيوهء همكاران خويش كاملا خو گرفته و مجذوب آن شده بودند .
طبقهء بزرگ روحانيان نيز با اين تاجيكان اتحاد و بستگى نزديك داشتند . خون سامى و تازى برخى از سادات و مقدسين را تمايل و كشش سياسى نبود ، و بطور كلى روحانيان معرف سنن ايرانى بودند . تغيير ناگهانى مذهب از تسنن به تشيع در زمان شاه اسماعيل اول ، ضربهء سختى بود كه بر بسيارى از روحانيان فرود آمد و از آن جمله گروهى نيز گوشمال ديدند و تبعيد گشتند .
روحانيان از لحاظ اقتصادى ( بخصوص در امور قضايى ) از يكسو با منشيان و كار - گزاران حكومت سروكار داشتند و از سوى ديگر با خرده مالكين ( در ادارهء اوقاف يا امور مربوط به مالكين ) راجع به مالكين اطلاعات ما بس اندك است . برخى از آنان در پايتخت مىزيستهاند و راه به دربار نيز يافته بودند ، صاحب عالمآرا مىگويد : جمعى ديگر از اكابر و اعيان طبقهء تاجيكيه در درگاه معلى بودند . بعضى راه خدمت داشتند اگر چه به مهمى از مهمات جهان اختصاص نيافته بودند اما در مجلس بهشت آئين مشير بودند . « 1 »
. . . بطور كلى دورنماى جامعهء عهد شاه طهماسب با جوامع ايران زمان شاه اسمعيل اول يا اسلاف تركمان وى مشابه و يكسان است . در نتيجهء اصلاحات شاه عباس اول ، وضع بسيار متفاوتى حاصل آمد . شاردن در جلد پنجم سفرنامه ص 224 و 225 مىنويسد : شاه عباس براى اينكه قلمرو منقسم ميان حكام مختلف را يكى سازد و متحد گرداند ناگزير گشت چون كشور بيگانهاى آن را بگشايد و فتح كند . اين منظور را با درهم شكستن افراد سپاهى سابق و خاندانهاى قديم كشور ، جامهء عمل پوشانيد ، و از آن پس ، روحانيان حتى مردم كشور را با آميختن با اقوام و ملل و مذاهب ديگر سركوب كرد . نويسنده چنين به سخن پايان مىدهد : در ايران ديگر طبقهء اشراف وجود ندارد . همچنانكه در تمام مشرقزمين چنين طبقهاى نيست . شخص محترم محسوب نمىگردد مگر با نيل به درجات و مقامات مهم و عالى ، يا ابراز لياقت و شايستگى و بخصوص داشتن ثروت - ( ص 290 ) . اين معدوم ساختن و هموار گردانيدن طبقهء اشراف را شاه - صفى ، كه ايوان مخوف ايران به شمار است ، بطور بيرحمانهترى ادامه داد . « 2 »
بطورى كه از كتاب اسكندر بيك بر مىآيد افراد هيأت حاكمه يا از بين افراد محترم ايل قزلباش برگزيده مىشدند يا از گروه امرائى كه غلام درگاهند انتخاب مىشدند . اين غلامان .
كه اكثر آنان قفقازيان و گرجيان مسلمان و تربيتيافتهء دربار صفوى بودند ، گاه به جاى امراى قزلباش و حكام ممالك ، به امارت ايل و حكومت تعيين مىشدند . « در فهرستى كه از اين قبيل غلامان داده مىشود نخست نام امامقليخان برده شده است ، و او كسى است كه به جانشينى پدر معروف خود اللّه وردى خان ( ارمنى جديد الاسلام ) بيگلربيگى فارس و توابع گرديد و اختيار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 122 .
( 2 ) . سازمان ادارى حكومت صفوى ، ترجمهء مسعود رجب نيا ، ص 25 - 21 ( به اختصار ) .