تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
من است و داورى نزد ابو بكر بردند . و چون دو نفر نزد حاكمى روند ، بيشك فقط يك‌نفر سخن به حق مىگويد . مقصود ابراهيم از طرح اين سؤال آن بود كه اگر حسنيه گويد عباس بر باطل بود ، باعث رنجش خليفه شده جانش در معرض خطر مىافتد و اگر بگويد على بر باطل بود ، ابطال مذهب خود كرده است . حسنيه گفت ، اى ابراهيم ، بايد جواب اين سؤال تو از قرآن بدهم ، چنان كه در قرآن مذكور است ، جبرئيل و ميكائيل دعوى به نزد حضرت داود بردند تا خطاى او را در حق زنش به او بنمايند . پس اى ابراهيم ، بگو كدام يك از اين دو ملائكه بر حق و كدام بر باطل بود ؟ ابراهيم گفت ، هر ده بر حق بودند و به جهت اصلاح و تأديب داود بود كه دعوى به نزد او بردند . حسنيه گفت ، اللّه اكبر ! همينطور مرتضى على و عباس هردو برحق بودند و به جهت تنبيه و تأديب ابو بكر نزد وى رفتند . عباس گفت ، ميراث مراست و عم پيغمبرم ، على گفت ، حق من است كه ابن عم و برادر و وصى و داماد پيغمبرم و دخترش در خانهء من است و حسن و حسين فرزندان منند . ابو بكر چون سخن ايشان شنيد ، گفت ، و اللّه از پيغمبر شنيدم كه گفت على وصى و وارث و قاضى دين من است . چون عباس اين سخن از ابو بكر شنيد ، در غضب شد و گفت ، اگر چنان كه خود گويى اين سخن را از پيغمبر شنيدى ، چرا به خلافت نشستى ؟ ابو بكر گفت ، شما به جنگ من آمده‌ايد و غرض شما محاكمه نيست و از مجلس برخاست . ابراهيم چون اينها را شنيد ، گفت از اين مسأله نيز درگذشتيم . بگو عباس فاضلتر بود يا على . حسنيه گفت ، بگو كه حمزه فاضلتر بود يا محمد . چرا در ميان على و عباس افتاده‌اى ؟ اگر عباس فاضلتر بود ، فخر على است ، و اگر على فاضلتر بود فخر عباس است كه چون او برادرزاده‌اى دارد . اين جوابهاى حسنيه هارون و ساير مجلسيان را متحير ساخت . حسنيه در پايان گفت اگر اجازه باشد من ترا يك سؤال كنم . اى ابراهيم بگو چون پيغمبر از دنيا رفت ، خليفه تعيين كرد يا نه ، ابراهيم گفت ، نكرد . حسنيه گفت ، در اين عمل پيغمبر بر خطا بود يا صواب و كسانى كه تعيين كردند بر صواب بودند يا بر خطا ، نسبت خطا بر كدام مىدهى ، بر پيغمبر يا خلفا ؟ ابراهيم جواب نداد ، زيرا اگر نسبت خطا بر پيغمبر مىداد ، برآورندهء دين ايراد مىگرفت ، و اگر خلفا را خطاكار مىدانست بطلان مذهب خود را ثابت كرده بود و از هارون نيز بيم داشت و به اين ترتيب محكوم منطق كنيزك گرديد . خليفه به عهد خود عمل كرد و كنيزك را به ترك بغداد توصيه نمود تا از صدمهء مخالفين در امان بماند . » « 1 » ديگر از زنان فقيه فاطمة الفقيهه دختر علاء الدين محمد بن احمد سمرقندى فقيه قرن ششم هجرى است . براى نشان دادن پايهء اطلاعات اين زن كافى است يادآور شويم كه شوهر وى علاء الدين ابو بكر كاشانى هروقت از حل مسائل فقهى عاجز مىماند ، از رأى صائب همسر با استعداد خود استمداد مىجست . يكى ديگر از زنان دانشمند « آمنه بيگم » دختر محمد تقى و همسر ملا محمد صالح - مازندرانى است . اين زن كه در اوايل قرن يازدهم هجرى مىزيسته ، در حل معضلات به شوهر
هامش
( 1 ) . از كتاب شيخ ابو الفتح رازى ، به نقلى از تاريخ ايران ( سرجان ملكم ) پيشين ، ص 33 - 130 ( به اختصار ) .