كه براى زنان و مردان متساويا مباح شناخته شده بپردازند . » « 1 »
در سورهء 33 احزاب آيهء 59 ، از لزوم حجاب سخن رفته است . « اى پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اينكار براى اينكه به عفت و حريت شناخته شوند و از تعرض و جسارت آزار نبينند بسيار بهتر است
( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ . . . »
و نيز در سورهء نور ، آيهء 31 ، چنين آمده است :
« وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ . . . »
( اى رسول زنان مؤمن را بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند ، و زينت و آرايش خود جز آنچه قهرا ظاهر مىشود بر بيگانه آشكار نسازند ؛ و بايد سينه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زينت و جمال خود را آشكار نسازند ، جز براى شوهران خود و پدران و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسر برادر و خواهران خود و زنان خود ( يعنى زنان مسلمه ) و كنيزان ملكى خويش و اتباع خانواده كه رغبت به زنان ندارند ؛ از زن و مرد يا طفلى كه هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نيستند . - از غير اين اشخاص احتراز كنند . ) جرجى زيدان مىنويسد : « اگر مقصود از حجاب ، پوشانيدن تن و بدن است ، اين وضع پيش از اسلام و حتى پيش از ظهور ديانت مسيح معمول بوده و ديانت مسيح هم تغييرى در آن نداده و تا اواخر قرون وسطى ، در اروپا معمول بوده و آثار آن هنوز در خود اروپا باقى مانده است . و اگر مقصود از حجاب ، زندانى ساختن زن در خانه و جلوگيرى از معاشرت با مردان است ، بايد گفت كه اين وضع ميوهاى از ميوههاى درخت تمدن اسلامى است و پيش از آن شايع نبوده و همين كه مسلمانان كاملا با زندگى تجملى و عياشى آشنا شدند ، قضيهء حجاب بيشازپيش شدت يافت ، و راجع به آن دقتهاى فوق العاده مبذول گشت . سابقا گفتيم كه زن بدوى عرب در همه چيز با مرد برابر بود و چهبسا كه از ميان همان چادرهاى صحرايى ، زنانى درآمدند كه در امور بازرگانى و ادبى و دليرى و خردمندى و هشيارى و غيره نابغه محسوب مىشدند ، ولى بعد از ظهور اسلام كنيزان و اسيران فراوان گشتند ، و مردان هم خواجههاى متعدد يافتند . طبعا زن و مرد از هم بدگمان شدند و آن غيرت و علاقهمندى سابق را از دست دادند . و چون اختيارات مرد بيشتر بود ، از اوايل سلطنت امويان ، زنان در خانه محبوس گشتند و خواجگان سفيد و سياه براى مراقبت رفتار آنان معين شدند ، و در نتيجه ، جنگها و غزوات اسلامى روزبهروز بر تعداد كنيز و غلام افزوده مىشد و هر مرد مسلمانى مىتوانست چند كنيز و غلام در اختيار داشته باشد . و چون نزديكى با كنيزان و تعدد زوجات مانع شرعى نداشت ، بالطبع بين زنان و مردان اختلاف و بدگمانى فزونى گرفت و صفا و صميميت و همكارى مشفقانهاى كه قبل از اسلام بين زنان و مردان وجود
هامش
( 1 ) . احمد آرام ، « اسلام و حجاب : فصلى از كتاب محمود عقاد » ، راهنماى كتاب .