تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
راهنما و عقده‌گشاى فرزندان بنى آدمى . . . اين گنده پير فرهادكش ، مرا عجب زبون ساخته . . . از محالات عقل است كه من با وى آميزم و برغبت خون خود را ريزم .
به بيرغبتى شهوت انگيختن * برغبت بود خون خود ريختن
. . . گفتم اى برادر ، علاج اين مرض اين است كه تمارض پيشه‌سازى و خود را به - بيمارى اندازى . . . عشق مجازى او روى در تنزل خواهد نهاد . . . مهد عليا او را بدين حال ديد و مهر از وى برچيد ، و ورق مهر و محبت وى درهم پيچيد . . . » « 1 » شايد عبيد زاكانى با توجه به اين خصلت پيرزنان بود كه گفت : « پيره‌زنان را سر به كلوخ‌كوب بكوبيد ، تا درجهء غازيان يابيد . » « 2 » ديگر از اندرزهاى عبيد اين كه : « در پيرى از زنان جوان مهربانى مخواهيد . ، در خانهء مردى كه دو زن دارد ، آسايش ، خوشدلى و بركت مطلبيد . . . دختر فقيهان و شيخان و فاضيان و عوانان مخواهيد . . . تا گوهر بد به كار نيارد ، و فرزندان گدا و سالوس و مزوّر و پدر و مادر آزار از ايشان در وجود نيايد . . . » « 3 » سعدى در تلو اين حكايت نمونه‌اى از ازدواجهاى تحميلى عصر خود را تصوير مى - كند : « از صحبت ياران دمشقم ملالتى پديد آمده بود ، سر در بيابان قدس نهادم و با حيوانات انس گرفتم ؛ تا وقتى كه اسير فرنگ شدم . در خندق طرابلس با جهودانم به كار گل بداشتند . يكى از رؤساى حلب كه سابقه‌اى ميان ما بود ، گذر كرد و بشناخت و گفت : اى فلان ، اين چه‌حالت است ؟ گفتم : چگويم . . .
پاى در زنجير پيش دوستان * به كه با بيگانگان در بوستان
بر حالت من رحمت آورد و به ده دينار از قيدم خلاص كرد ، و با خود به حلب برد ، و دخترى كه داشت به نكاح من آورد به كابين صد دينار . مدتى برآمد ، بدخوى و ستيزه‌روى و نافرمان بود ؛ زبان‌درازى كردن گرفت و عيش مرا منغص داشتن .
زن بد ، در سراى مرد نكو * هم در اين عالم است دوزخ او زينهار از قرين بد زنهار * و قنا ربنا عذاب النار « 4 »
بارى زبان تعنت دراز كرد ، همى گفت : تو نيستى كه پدر من تو را از فرنگ باز خريد ؟ گفتم بلى ، من آنم كه به ده دينار از قيد فرنگم باز خريد ، و به صد دينار به دست تو گرفتار كرد .
شنيدم گوسپندى را بزرگى * رهانيد از دهان و چنگ گرگى شبانگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد كه از چنگال گرگم درربودى * چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى « 5 »
همچنين در كتاب راحة الصدور راوندى كه در 599 هجرى تأليف شده ، حكايتى است كه از تأثير اخلاق و رفتار زنان در وضع جسمى و روحى مردان ، گفتگو مىكند ، و نشان مىدهد كه از ديرباز ، مردان عاقل هماهنگى و صفا و صميميت زن و شوهر را شرط سلامت و سعادت و
هامش
( 1 ) . بدايع الوقايع ، پيشين ، ج 2 ، ص 1052 به بعد ( به اختصار ) . 3 . كليات عبيد زاكانى ، پيشين ، ص 44 به بعد . ( 4 ) . خدايا ما را از عذاب آتش حفظ كن . ( 5 ) . گلستان ، باب دوم .