سن 80 سالگى خواستار دخترى 14 ساله شد . « مادر اين دختر راضى نمىشد كه مرد پير است ، و شيخ الاسلام ، ترك نمىكرد . » بالاخره شيخ موفق به كسب موافقت مادر دختر مىشود و دختر را به نكاح خود درمىآورد . سپس مىنويسد : « آن شب 60 بار ، با وى دخول كرد ، گفت اگر نه آن بودى كه المى به جان وى رسيدى ، او را به صدبار بردمى تا مادر تو نگويد كه احمد پير است . سر نهماه از وى پسرى آمد او را عبد اللّه نام كردند . » « 1 »
بااينحال ، مردم صاحبنظر ، از ديرباز با ازدواجهاى نامتناسب مخالف بودند . سعدى در ضمن يكى از حكايات شيرين گلستان : « پيرمردى را حكايت كنند كه دخترى خواسته بود و حجره به گل آراسته . . . » به اين معنى توجه مىكند و نشان مىدهد كه عدم رعايت تناسب سنى در ازدواج ، موجب بروز اختلاف و سرانجام جدايى زن و شوهر خواهد گرديد . و در پايان حكايت ، به اين نتيجه مىرسد كه « . . . زن جوان را گر تيرى در پهلو نشيند به كه پيرى . »
زن كز بر مرد بىرضا برخيزد * بس فتنه و جنگ از آن سرا برخيزد
پيرى كه ز جاى خويش نتواند خاست * الا به عصا ، كيش عصا برخيزد « 2 »
بطوركلى ، از ديرباز ، صاحبنظران نهتنها نزديكى پيران را با دختران جوان ظالمانه و ناصواب دانستهاند ، بلكه همخوابى زنان پير را با مردان جوان نيز امرى غيرطبيعى ، نامعقول و زيانبخش خواندهاند . سعدى از تناسب سنى در امر زناشويى حمايت كرده مىگويد :
شنيدهام كه در اين روزها كهنپيرى * خيال بست به پيرانه سر كه گيرد جفت
بخواست دختركى خوبروى ، گوهر نام * چو درج گوهرش از چشم مردمان بنهفت
چنان كه رسم عروسى بود ، مهيا كرد * ولى به حملهء اول ، عصاى پير بخفت
كمان كشيد و نزد بر هدف ، كه نتوان دوخت * مگر به سوزن فولاد جامهء هنگفت
به دوستان گله آغاز كرد و حجت خواست * كه خانمان من اين شوخ ديده پاك برفت
ميان شوهر و زن جنگ و فتنه خاست چنان * كه سر به شحنه و قاضى كشيد و سعدى گفت
پس از خلافت و شنعت ، گناه دختر چيست * تو را كه دست بلرزد گهر چه دانى سفت
گاه زنان سالخورده نيز ، به جوانان دلبستهاند ، بطورىكه واصفى در بدايع الوقايع مىنويسد :
عشق پيرى در زنان
« و او را ( مقصود مهد علياست ) به ميرزا بيرم ميل عظيم پيداشده بود و خود را آراسته كرده . به وى بارها عرض مىكرد و او استبعاد و استنكاف مىنمود ، و به اين بيت ابو على عمل مىكرد كه
و اياك اياك العجوز و وطيها * فما هو الامثل سم الاراقم
پنج نوبت از خراسان فرار نموده به نيشابور و استراباد و بلخ و سيستان و قندهار رفت و مهد عليا كس فرستاده او را آورد و بر وى تهمتى نهاد كه مبلغ سيصدهزار تنگهء مرا تصرف نمودهاى . روزى به خانهء فقير آمد و گفت : اى يار عزيز ، تو حلال مشكلات اهل عالمى و
هامش
( 1 ) . شيخ احمد جام ، به اهتمام دكتر حشمت اللّه سنندجى ، ص 202 ( به اختصار ) .
( 2 ) . گلستان ، باب ششم ، ( از : گلستان سعدى ، چاپ كلكته ، ص 54 ) .