تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
آنان اسف‌انگيزتر مىشود . به حكايت منابع تاريخى ، در دربار سلاطين و خلفا ، غالبا عدهء كثيرى كنيزان و غلامان ماهروى محبوس و تحت نظر بودند تا مگر شبى شاه يا خليفه با يكى از آنها درآميزد ، و اگر يكى از آن دختران ماهروى با مردى نرد عشق مىباخت به شديدترين وجهى كيفر مىديد . جاحظ در كتاب تاج ، زير عنوان « احترام نسبت به حريم پادشاهى » مى - نويسد : « چه‌بسا از بزرگان كه بر سر اين بيحرمتى سر خود را به باد داده‌اند ، و به زير پاى پيلان متلاشى شده‌اند و با خاك يكسان گرديده‌اند ، و چه بسيار از مردم جاهمند . . . و چه بسيار از دختران زيبا و چه‌بسا از جوانان و پاكيزه‌رويان كه . . . ناگهان بر سر زنان و بندگان و غلامان حرم به هلاكت رسيده‌اند ، و چه سرها كه بر اين سر ، از تن جدا گشته و با خاك پوشيده شده است . . . » « 1 » غزالى باب هفتم نصيحة الملوك را اختصاص به خلق‌وخوى زنان داده و احاديث و اخبار و حكايات فراوانى در خوبيها و بديهاى آنان ذكر كرده است ، از جمله مىنويسد : « خجسته‌ترين و ببركت‌ترين زن ، آنست كه زاينده بود و بر روى نيكوتر بود و بكابين سبك‌تر . » غزالى با استناد به گفته‌هاى پيغمبر مىنويسد كه زن نه‌تنها بايد از شوى خود فرمانبردارى كند بلكه بايد به فعاليتهاى ثمربخش اقتصادى نيز دست يازد : « چون دوك برگرفت و بجنبانيد همچنان بود كه تسبيح مىكند ، و تا دوك اندر دست او بود همچنان بود كه نماز جماعت مى - كند ، و چون ديگ بپخت از بهر فرزندگان گناهان ازو بريخت و پول ( مقصود پل است ) و رباط كردن زنان دوك‌رشتن است . . . و بانگ سه چيز تا به زير عرش خداى تعالى برود يكى بانگ كمان كشيدن غازيان ، دوم بانگ صرير قلم عالمان ، سه ديگر دوك رشتن زنان سرپوشيده . » « 2 » « مغيره ( مقصود مغيرة بن شعبه است كه در تدبير و سياستمدارى همطراز معاويه بود ) گويد من با زنان زندگانى بسه گونه گذاشتم بروزگار جوانى ، به جماع و بروزگار كهلى بحديث و مزاح و خوش‌خويى و بروزگار پيرى بخواسته فراخ داشتن . » « 3 » به نظر غزالى زن بايد با شوهر « در ظاهر و باطن يكى بود و باندك و بسيار قناعت كند . . . و آن زن بر مرد عزيز بود و در دل او دوست بود يكى ببزرگ داشتن شوى بود و ديگر به فرمان‌بردارى به وقت خلوت و مجامعت و به نگاه داشتن سود و زيان سه ديگر به آراسته داشتن خويش را و نهفته بودن اندر خانه و پروردن فرزندان ، و نيكو داشتن كسان خويش ، چهارم آنكه پيش شوى افراشته و خوش برآيد ، پنجم آنكه وقت طعام نگاه دارد و هرچه شوهر را آرزو آيد بسازد به تازه‌رويى . ششم آنكه چيز محال نخواهد و لجاج نكند . هفتم آنكه بوقت خفتن خويشتن را بپوشاند ، هشتم آنكه راز شوهر خويش نگاه دارد بحاضرى و غايبى . » « 4 »

تناسب سنى

در ازدواجها ، معمولا تناسب و هم‌آهنگى سنى و اخلاقى بين زن و مرد رعايت نمىشد . محمد غزنوى در داستان 179 ، در وصف حالات شيخ احمد جام ، مىنويسد كه وى در
هامش
( 1 ) . ص 85 . ( 2 ) . نصيحة الملوك ، ص 261 . ( 3 ) . همين كتاب ، ص 268 . ( 4 ) . همين كتاب ، از ص 280 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 633 | مرتضى راوندى