تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
. . . جنازه‌اى را بر راهى مىبردند ، درويشى با پسر بر سر راه ايستاده بودند . پسر از پدر پرسيد كه بابا در اينجا چيست ؟ گفت : آدمى . گفت كجايش مىبرند ؟ گفت به جايى كه نه خوردنى باشد نه پوشيدنى ، نه نان و نه هيزم و نه آتش ، نه زر ، نه سيم ، نه بوريا ، نه گليم . گفت : بابا مگر به خانهء ما مىبرندش . « 1 » شرف الدين هرون جوينى ، پسر صاحبديوان ، از فضلاى قرن هفتم كه در سال 685 به امر ارغون به قتل رسيد ، اصل و نسب و مال و منال را شرط بزرگى نمىداند به نظر او :
قيمت مرد از هنر باشد * نه ز دينار و از گهر باشد مرد بايد كه دانش آموزد * تا ز هركس بزرگتر باشد خاك بر فرق مهترى كاو را * آلت خواجگى پدر باشد
گاه اختلاف طبقاتى در امر ازدواج نيز مشكلات بزرگى ايجاد مىكرد : هروى در تاريخ نامهء هرات در ذكر اول كتاب خود ، آنجا كه از تاريخ پيدايش شهر هرات سخن مىگويد ، مىنويسد : « در همان دورانى كه شهر هرات رو به وسعت و گسترش نهاده بود ، ميان ايشان منازعت و عداوت هرچه تمامتر حادث شد ؛ بواسطهء دخترى كه بكارتش را در صحرا شخصى از اشراف زايل گردانيد و آن دختر از آن شخص حمل گرفت . چون مشايخ و اعيان آن قوم را از آن حالت فضيحه و حادثهء شنيعه خبر شد . . . براى صلاح و نجاح و فلاح جانبين خواستند كه آن دختر را بدان شخص دهند تا آتش فتنه انطفا پذيرد ، اقارب و قبايل آن شخص از آن معنى ابا كردند و گفتند كه آن دختر اصل و نسب ندارد و ما اصلى و گوهرييم بدين واسطه ميان قوم دختر و قوم آن شخص مجادلت و مخاصمت ظاهر گشت . . . باهم به محاربت و مقاتلت بيرون آمدند و بسيارى را از يكديگر به قتل رسانيدند . . . » « 2 » اوحدى مراغه‌اى در اين خصوص ، گويد :
پارسا باش و نسبت از خود كن * پارسازادگى ادب نبود گرد نام پدر چه مىگردى * پدر خويش باش اگر مردى چون تفاخر كنى به نام پدر * چون ندانى نهاد گام به در
حافظ براى اصل و نسب ارزشى قائل نيست :
تاج شاهى طلبى گوهر ذاتى بنماى * ور خود از تخمهء جمشيد و فريدون باشى
وى از فقدان نظم و حساب در عصر خود شكايت مىكند :
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر * پسران را همه بدخواه پدر مىبينم اسب تازى شده مجروح به زير پالان * طوق زرين همه در گردن خر مىبينم
ابن يمين ، كه به سال 749 درگذشته است ، از بىثباتى موقعيت طبقاتى خلق و دگرگونيهاى اجتماعى آن روزگار شكايت مىكند و مىگويد :
هامش
( 1 ) . كليات عبيد زاكانى ، تصحيح عباس اقبال ، به اهتمام پرويز اتابكى ، ص 300 . ( 2 ) . سيف بن محمد بن يعقوب الهروى ، تاريخ‌نامهء هرات ، تصحيح زير الصديقى ، چاپ كلكته ، ص 27 .