بوده است و غلامان و كنيزكان بدمنظر ، همواره چون متاع ناچيزى خريد و فروش مىشدند ، و انجام دشوارترين كارها به عهدهء آنان بود . پيشواى اسلام نسبت به بردگان نظرى محبتآميز داشت ، و در يكى از سخنرانيهاى خود خطاب به مردم ، گفت : « . . . كه به آنها بخورانيد همان غذايى را كه خود مىخوريد و به آنها همان لباسى را بپوشانيد كه خود مىپوشيد ؛ و اگر خطاى غيرقابل گذشتى از آنان سرزد ، بايد آنها را از خود جدا سازيد ؛ چه اين بيچارگان هم بندگان خدايند . . . » ولى اكثر مسلمانان و بخصوص سران سپاه اسلام ؛ به اين تعاليم توجه نمىكردند و غالبا پس از پيروزى ، آنقدر غلام همراه خود مىآوردند كه بسيارى از آنان در اثر رنج راه و نداشتن خوراك و پوشاك كافى جان مىسپردند . بطورىكه گردلفسكى ، مستشرق شوروى ، نوشته : « بعد از هر جنگ ، بازارهاى بردهفروشى مملو از غلامان و كنيزكان تازهوارد مىشد ، و بهاى غلام و كنيز تنزل كلى پيدا مىكرد .
پس از حملهاى كه در زمان لئون دوم به ارمنستان شد ، قيمت يك غلام خوشگل و زيبا به اندازهء بهاى يك كبك ، كه غذاى تفننى آن زمان بود ، تنزل كرد . پس از مرگ البارسلان ، در اواخر قرن يازدهم ميلادى ( پنجم هجرى ) يك تحول اجتماعى ناقص پديدار مىشود ، و به سرفها و غلامان ، آزاديهايى داده مىشود . دهقانان در اين دوره ، مىتوانستند از نزد فئودالى نزد فئودال ديگر بروند ، ولى به علت تساوى شرايط ، غالبا به اين كار دست نمىزدند . » « 1 » نويسندهء تاريخ يمينى مىنويسد : « چون سلطان محمود از ديار هند مظفر و منصور با اموال موفور و نفايس نامحصور بازگشت ، چندان برده بياورد كه نزديك بود مشارب و مشارع غزنه بر ايشان تنگ آيد . . . اصناف تجار روى به غزنه آوردند و چندان برده به اطراف خراسان و ماوراء النهر و عراق بردند كه عددشان بر عدد افراد زيادتى مىكرد ، و مردم سپيد چهره در ميان ايشان گم مىگشت . »
ابن بطوطه ، در طى سفرنامهء خود مكرر از كنيزان و غلامانى كه ديده و يا به خدمت خود گمارده است ، سخن مىگويد . از جمله ، در دربار يكى از سلاطين بيست بردهء خوشقامت يونانى را ديده كه لباسهاى فاخر ابريشمى پوشيده بودند ، و با موهاى منظم و بلند و بدنى سفيد و گونههاى سرخ به خدمت مشغول بودند ، هنگام مسافرت در آسياى صغير ( تركيه ) ابن بطوطه مشاهدات خود را دربارهء غلامان مىنويسد ، و خود او غلامى به نام « نيكلا » و كنيزكى به نام « مارگريت » خريدارى مىكند . « 2 »
در جاى ديگر ، مىنويسد كه « چون به شهر « تكدا » رفتم ، خواستم خدمتكار تعليم ديدهاى بخرم ، در بازار نبود . قاضى ابراهيم ، خدمتكارى را كه از آن اصحاب وى بود براى من فرستاد . من او را 25 مثقال خريدم ، ولى صاحبش پشيمان گشت و تقاضاى فسخ معامله را كرد .
من گفتم ، اگر يكى ديگر به من معرفى كنى ، معامله را فسخ مىكنم . او كنيزى را معرفى كرد از آن على اغيول . . . من اين كنيز را از او خريدم . . . » « 3 » در شهر « مغيسيا » ، غلام ابن بطوطه به اتفاق
هامش
( 1 ) . گردلفسكى ، تاريخ سلاجقهء آسياى صغير ، ترجمهء على اصغر چارلاقى ( قبل از انتشار ) .
( 2 ) . ج 1 ، ص 40 - 337 .
( 3 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء محمد على موحد ، ج 2 ، ص 813 .