تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
نيز روى او پيوسته همىبينى ، و تن او به اوقات بينى . پس اول در چشم و ابروى وى نگاه كن ، آنگاه در بينى وى نگر ، پس در لب و دندان ، پس در موى وى نگر كه خداى عز و جل همهء آدميان را نيكويى در چشم و ابرو آفريد ، و ملاحت در بينى و حلاوت در لب و دندان ، و طراوت در پوست روى ، و موى سر را مزين اينهمه گردانيد . » « 1 » بعد ، از خصوصيات غلامانى كه براى خلوت و معاشرت و ملاهى و كارهاى پيشه‌ورى و فعاليتهاى رزمى در نظر مىگيرند ، بتفصيل سخن مىگويد :

وضع بردگان

موقعيت اجتماعى و اقتصادى بردگان ، برحسب زشتى و زيبايى و ميزان هنر و كاردانى آنان ، فرق مىكرد . مسيوآبو « 2 » مىنويسد : « عيب بردگى در ممالك اسلامى ، تا اين اندازه كم است كه بسيارى از سلاطين قسطنطنيه كه به مقام سلطنت رسيده‌اند ، از كنيز بوجود آمده‌اند ، و از اين راه به حيثيت و مقام و شجاعت و بهادرى آنها خللى وارد نشده است . » « 3 » با اين‌حال ، نبايد منكر محروميتها و شكنجه‌هاى اجتماعى اكثريت بردگان شد . اينكه مىگويند : العبد و ما فى يده كان لمولاه ( مازان توييم و هرچه داريم ) خود نمودار ظلم و اختلاف عظيمى است كه بين برده و صاحب او وجود داشته . گاه ستمگرى به غلامان به پايه‌اى مىرسيد كه برده براى رهايى از ظلم و بيدادگرى ، خود را به كشتن مىداد ، و يا آهنگ قتل خواجهء خود را مىكرد . مولوى به اين معنى اشاره مىكند :
چون غلام هندوئى ، كوكين كشد * از ستيزهء خواجه ، خود را مىكشد سرنگون مىافتد از بام سرا * تا زيانى كرده باشد خواجه را
البته بندرت ديده‌شده كه بين غلام يا كنيز با مولا و خواجه‌اش صلح و صفا و صميميت برقرار بوده باشد . در روضة الصفا مىخوانيم « در زمان محمد بن طاهر ، آخرين امير خاندان طاهريان ، در نيشابور ، شخصى بود محمودنام ، و او كنيزكى داشت در غايت حسن و جمال . شعر خوب گفتى و خط نيكو نوشتى و بربط نيكو نواختى و نرد و شطرنج باختى . . . چون اوصاف اين كنيزك به سمع محمد رسيد ، برآن شد كه آن را از صاحبش خريدارى كند ، ولى محمود در دوران مكنت نفروخت ، و چون به فقر و تنگدستى افتاد به فروش كنيزك رضا داد . محمد بن طاهر به حجرهء او رفت . چون محمود سخن از فروش كنيزك به ميان آورد ، كنيز به اين معنى رضا نداد ، و گفت ، من از طريق كسب ، نانى حاصل مىكنم . محمود گفت ، اگر چنين است تو آزادى . امير چون اين جريان بديد ، چهار بدره سيم به محمود داد تا از فقر رهايى يابند . » « 4 » ضمنا نبايد فراموش كرد كه تمام اديان سامى و شريعت اسلام « بردگى » را تجويز كرده‌اند ، و اگر مزايايى براى بردگان وجود داشته ، بيشتر براى بردگان زيبا و صاحب جمال
هامش
( 1 ) . قابوسنامه ، ص 112 . ( 2 ) .About( 3 ) . گوستاولوبون ، تمدن اسلام و عرب ، ترجمهء سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى . ( 4 ) . ج 4 ، ص 10 ( به اختصار و تصرف ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 561 | مرتضى راوندى