تبليغاتى او را ذكر مىكند : ريحان ، كه يكى از غلامان سورچيان و نخستين كس از آنهاست كه به دو پيوست ، گويد : من براى غلامان مولاى خويش آرد مىبردم ، به دست كسان صاحب - الزنج افتادم . مرا نزد او بردند ، گفتند : وى را به امارت سلام ده . چون سلام دادم ، پرسيد : از كجا مىآيى ؟ و احوال غلامان سورچيان را بپرسيد و مرا به كيش خود خواند . پذيرفتم و سپس گفت : برو از غلامان ، هرچند كس توانى فرار ده و بياور تا ترا امير ايشان سازم ، و مرا سوگند داد كه جاى وى به كس نشان ندهم ، و بامداد به سوى وى رفتم . عدهاى از غلامان دباشين نزد وى آمده بودند . » سپس مىنويسد : « غلامان بصره را دعوت كرد ، بسيار كس از ايشان بخاطر رهايى از سختى بردگى ، به دو پيوستند و صاحب الزنج براى آنان خطبه خواند و وعده داد كه ايشان را خداوند مال و زمين خواهد كرد و سوگند ياد كرد كه به آنان خيانت نكند و در كوشش كوتاهى نورزد . در اينوقت ، صاحبان بردگان بيامدند و گفتند : براى هر غلام پنج دينار بگير و او را بازپس ده . غلامان را بفرمود تا هريك از مولايان خويش يا وكلاى آنان را پانصد تازيانه بزدند ، و سپس ايشان را رها ساخت تا به بصره بازگشتند .
با اينكه صاحب الزنج به نيروى نظامى متكى بود با مخالفان بحث و گفتگو مىنمود ، و همين كه قانع مىشدند آنها را رها مىكرد . با اينكه در نبردى كه بين او و عمال خليفه « موفق » درگرفت زنگيان شكست خوردند ، پيشواى انقلاب به پيشنهاد و اندرز خليفه گردن ننهاد و توبه نكرد و در پاسخ خليفه نوشت : « سوگند مىخورم به جنگ و كشتار و به آمرزش گناهان و در گذشتن از خطاها ، كه ديدگان من ، درفشهاى شما را جز در حال اسارت يا آويخته به سرنيزه نديده است . »
با اينكه صاحب الزنج خود را وابسته به شيعيان و زيديان مىشمرد ، آنان با روش قاطع و انقلابى او موافق نبودند و با او در سرنگون ساختن تخت خونين خلافت عباسى ، همكارى نمىكردند . و با اينكه باطنا با آنان بودند از راه تقيه خود را منتسب به اين جمعيت انقلابى نمىشمردند . صاحب تاريخ قم در تأكيد اين مطلب مىنويسد : هرچند روايتى چند وجود دارد كه صاحب زنج از علويه است « . . . و در ميان ايشان صحيح النسب است ، ليكن علويه و اهل شيعت خود را از وى دور مىدارند بر وجه تقيه . »
قيام زنگيان از ماه شوال 255 قمرى تا جمادى الاولى 270 هجرى ، يعنى قريب 15 سال به طول انجاميد . مهتدى و معتضد پس از دههابار لشكركشى و دادن تلفات سنگين ، شكست خوردند ، و تنها از ميان خلفا ، « موفق » به شكست صاحب الزنج توفيق يافت . سرداران نامدارى چون على بن ابان مهلبى در طى اين 15 سال ، دلاورانه با ارتش خليفه جنگيدند و نواحى وسيعى كه بصره ، آبادان ، اهواز ، شوش و دشت ميشان را دربرمىگرفت ، تحت تصرف يا نظارت خود درآورده بودند .
شرح مبارزات دلاورانهء زنگيان ، در جلد هفتم كامل ابن اثير آمده است . بطورىكه جريان وقايع نشان مىدهد ، گردانندگان اين نهضت ، پس از چندى ، صفا و صميمت و بىپيرايگى نخستين را از دست دادند ، و به تنعمات و تشريفات روى آوردند ، و خود ، در شمار « خداوندان مال و زمين » درآمدند ، و در نتيجه ، زنگيان و دهقانان « قن » دلسرد شدند ، و شور و هيجان آنان
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 559
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٥٩