تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
درخور بردگى بودند ، به مناخ مىفرستادند ، و آنجا معلمين آنها را تيراندازى و سواركارى و شمشيربازى و غيره مىآموختند ، و آمادهء فروخته شدن مىكردند . و در بغداد ، مراكزى براى فروش بردگان وجود داشت ، و گاه بعضى از كنيزكان هنرمند ، به صدها و ميليونها درهم و دينار خريد و فروش مىشد . » « 1 » در اثر كثرت بردگان ، داشتن غلامان بسيار ، كه از علائم تشخص بود ، رواجى داشت ، و بويژه ، زنگى كه غلام ارزانى بود ، به تعداد فراوانى در اختيار خواجگان عرب بود . هندو - شاه ، مؤلف تجارب السلف اين نكته را بويژه دربارهء بصره ، كه مركز شروع قيام بود ، تصريح كرده مىنويسد : « زنگيان به بصره بسيار بودند ، چنان كه هيچ سرايى از سراهاى اكابر و اوساط الناس از يكى يا دو يا سه زيادت ، خالى نبود و در بعضى تواريخ بصره ، چنان آورده‌اند ( والعهدة على - المورخ ) كه در شب نيمهء شعبان كه موسم جمعيت و شغلان بوده است ، اكابر و اعيان شهر تماميت جمع شدندى و از جمله شبى از شبها از احوال حاضران تتبع كرده بودند هزار خواجه حاضر بود و هريك از ايشان هزار غلام زنگى داشت . » « 2 » جرجى زيدان ، در تاريخ تمدن اسلام متذكر مىشود كه علاوه بر غلامان ، عده‌اى از دهقانان غلام‌زاده ، وابسته به زمين نيز بودند كه « قن » نام داشتند و با زمين فروخته مىشدند . بردگان و « قن » ها در اراضى و معادن اطراف بصره به كارهاى فرساينده و كشنده‌اى براى خواجگان خويش اشتغال داشتند . « قيام زنگيان در سواحل شط العرب ، نتيجهء تقاطع انواع تضادهاى اجتماعى در اين ناحيه بود ؛ از آن جمله ، تضادهاى شديد دينى و قومى در ميان اعراب ( و در اين مورد خاص تضاد علويان و عباسيان ) از طرفى ، و تضادهاى اجتماعى ( و در اين مورد تضاد برده‌ها و قن‌ها با خواجگان و مولايان ) از طرف ديگر .

شخصيت صاحب الزنج

« صاحب الزنج ( على ) و پدرش محمد ، و پدربزرگش عبد الرحيم همه زاييده و پروردهء خاك وطن ما هستند . على ، كه بعدها صاحب الزنج لقب گرفت ، در خاندان علوى و زيدى خود ، با روح شيعيگرى و دشمنى با خلافت عباسى بار آمد ، و حس انتقامجويى در وى قوى بود . جوانى بود متفكر ، درس‌خوانده ، و داراى طبع شعر . هندوشاه دربارهء نامبرده مىنويسد : . . . « رادمردى عاقل و فاضل و بليغ و شاعر فايق بود . » « 3 » از نوشته‌هاى ابن اثير چنين برمىآيد كه صاحب الزنج در آغاز كار ، در بغداد ، بصره ، و بحرين و هجر ، دست به تبليغ به سود راه خود زده و خويش را علوى و صاحب معجزات خوانده ، و بدين جهت ، مورد تعقيب عمال خليفه بوده و بارها به زندان افتاده و خلاصى يافته است . ابن اثير نمونه‌اى از فعاليتهاى
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 5 ، ص 24 به بعد . ( 2 ) . هندوشاه سنجر بن عبد اللّه ، تجارب السلف ، به تصحيح و مقدمهء عباس اقبال ، ص 189 . ( 3 ) . همان ، همان صفحه .