در دورهء خلافت او به مقام فرماندهى كل سپاه رسيد ، و نام خود را بر سپرها و بيرقها نگاشت ، و نسبت به مولاى خود ، همهنوع اخلاص مىورزيد و سرانجام در راه يارى معتضد كشته شد . . .
جوهر سردار فاطميان غلامى رومى بيش نبود كه در اواسط قرن چهارم هجرى ، مصر را براى فاطميان گشود و شهر قاهره را ساخت . . . همچنين در اندلس ( خلفاى اموى ) و در دولت سلجوقيان و آل بويه و جز آنان ، خواجگان و غلامان به مقامات مهمى ارتقا يافتند . » « 1 »
در جلد اول تاريخ ادبيات در ايران ، تأليف دكتر صفا نيز به وضع اجتماعى بردگان در ايران و ديگر ممالك اسلامى اشاره شده است :
« كنيزكان ترك و سند و هند هم ، در دستگاه امرا و رجال و مردم ثروتمند و در حرمسراى آنان به سر مىبردند و طبعا از آميزش مردم ايران با آنان اختلاطى در نسل حاصل مىشد ، چنان كه مثلا عضد الدوله پسر ركن الدوله و برادرش ابو منصور بن ركن الدوله ، هردو تركزاده بودهاند ، و از همين قبيلند بسيارى از شاهزادگان و فرزندان خلفا و امرا ، اين حال به مذاق ايرانيانى كه به حفظ نژاد علاقه داشتهاند خوش نمىآمد . « 2 »
فردوسى طوسى در شاهنامه هنگامى كه از حملهء عرب به ايران سخن مىگويد ، تأثر خود را از اين معنى آشكار مىكند :
شود بندهء بيهنر شهريار * نژاد و بزرگى نيايد به كار
به گيتى كسى را نماند وفا * روان و زبانها شود پرجفا
. . . تسلط سياسى و اجتماعى غلامان ترك ، و مظالم آنان سبب گرديد كه نهتنها ايرانيان بلكه اعراب زبان به اعتراض بگشايند و شعرا و نويسندگان ايرانى و عرب در مذمت اين قوم ، و خشونت و بيرحمى و مالدوستى آنان ، مطالبى بر زبان آورند و اخبار و احاديثى عليه آنان جعل كنند .
آثار اين مبارزه در حماسههاى قرن چهارم و آغاز قرن پنجم ، بخصوص در شاهنامهء فردوسى مشهود است . در نتيجهء تسلط و فرمانروايى غلامان ترك ، تعصب و جاهليت ، جاى آزادانديشى را گرفت . خاندانهاى قديم ، نظير صفاريان و خوارزمشاهيان و چغانيان از بين رفتند ، و اين معنى در تاريخ سيستان با تأسف ، ضمن توصيف غلبهء سلطان محمود به خلف بيان شده است : « و چون منبر اسلام به نام تركان خطبه كردند ، ابتداء محنت سيستان آن روز بود ، و سيستان را هنوز آسيبى نرسيده بود تا اين وقت . . . كه امير خلف را از سيستان ببردند . »
استاد سعيد نفيسى در تاريخ خاندان طاهرى در پيرامون بردگان چنين مىنويسد :
« در تمدن اين دوره ، چيزى كه بسيار جالب است بردگى و زرخريدى است زيرا كه تازيان در كشورهاى خود ، هرجا كه رفته بودند ، عدهء كثيرى از مردم آن سرزمين را اسير كرده و اين اسيران را بردهء خود مىدانستند . ملاكان و حتى خردهمالكان ، در كارهاى كشاورزى هميشه اين بردگان را به كار مىگماشتند ، و حتى جوانانشان را اخته مىكردند و جامهء زنانه
هامش
( 1 ) . به نقل از : لغتنامهء دهخدا ، شمارهء مسلسل : 62 . « غلام » .
( 2 ) . ج 1 ، ص 226 .