تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
مىپوشانيدند و در حرمسراى خود به كار مىبردند . . . در كاخ هرون الرشيد ، 300 كنيز چنگى و عودزن و دف‌زن و قانون‌نواز و نىزن و آوازه‌خوان و سنتورزن و رقاص بود كه بهاى هريك را از هزار تا ده و صدهزار دينار زر مىدانستند . بردگانى را كه در كشتزارها « بيگار » مىكردند « قن » مىناميدند ، و اين بردگان وابسته به همان زمين بودند . چنان كه اگر آن زمين به مالك ديگر مىرسيد يا به اقطاع داده مىشد ، و يا در كشورستانى به دست ديگرى مىافتاد ، اين بردگان با همان زمين به ملكيت مالك جديد داخل مىشدند . اين بردگان كه از جان سير بودند ، و از اين زندگى به ستوه آمده بودند ، كرارا برخاسته و سر به شورش برافراشتند ، و مهمترين قيامى كه كردند در سال 255 بوده است . در آن سال ، جمع كثيرى از بردگان سياهپوست برخاستند و مردى را كه « على پسر محمد علوى برقعى » نام داشت و او را « الناجم » يعنى ستاره‌شناس مىگفتند ، به فرماندهى خود برگزيدند و به همين جهت ، او را « صاحب الزنج » يعنى سركردهء زنگيان ناميدند ؛ و اين فتنه و قيام ، تا مدتى دوام داشت . » « 1 »

جنبش زنگيان در قرن سوم هجرى

قريب هزار سال پس از جنبش بزرگ غلامان به رهبرى اسپارتاكوس ، كه در سالهاى 71 - 74 ق . م . در روم واقع گرديد ، و در آن قريب 120 هزار برده شركت داشتند و مدت سه سال به طول انجاميد ، با قيام ديگرى ، در نواحى بصره و آبادان و اهواز برمىخوريم كه ، آن نيز با شركت غلامان و به رهبرى « صاحب الزنج » صورت گرفت ، و در آن بقولى ، بيش از پانصد هزار غلام شركت جستند و مدت 15 سال ، به طول انجاميد . مورخين غربى قيام اسپارتاكوس را بزرگترين جنبش غلامان مىشمرند . ظاهرا آنها از جنبش زنگيان در قرن سوم هجرى ، و از شخصيت صاحب الزنج خبر چندانى ندارند ، يا آن را آگاهانه به سكوت مىگذارنند ؛ با آنكه دربارهء اين واقعه در منابع تاريخى عرب و ايرانى مطالبى ثبت است . با اينكه اجداد صاحب الزنج از اعراب بوده‌اند ولى خود وى و پدر و پدربزرگش پروردهء خاك ايرانند . يكى از ويژگيهاى مهم فئوداليسم در كشورهاى خلافت عرب ، و از آن جمله ايران ، در قرنهاى دوم و سوم ، بسط نيرومند برده‌دارى است . نمىتوان گفت كه نظام اجتماعى آن دوران نظام بردگى بود ، زيرا شكل عمدهء اقتصادى ، فئوداليسم بود ، و طبقات عمدهء اجتماعى عبارت بودند از : اشراف و امرا و مالك و دهقانان و شبانان آنها كه سمت برده نداشتند ، ولى در اثر جنگها و فتوحات خلافت ، بردگى به مثابهء بقاياى يك نظام كهن و منسوخ بار ديگر رونقى شگرف يافت . سمرقند در خاور و مناخ يا قاهره در باختر ، پايگاه عمدهء تدارك و صدور برده بود . از سمرقند بردگان چينى و ترك ، و از قاهره بردگان رومى و زنگى و صقلبى به تمام شهرهاى آن روز خاورميانه ، بخصوص بغداد ، گسيل مىشدند . جرجى زيدان ، در تاريخ تمدن اسلام مىنويسد : « در حوالى قاهره مقامى بود به نام « بئر المنامه » كه در آنجا اسراى پير و افراد مشكوك را گردن مىزدند ، و سپس اسرايى را كه
هامش
( 1 ) . تاريخ خاندان طاهرى ، پيشين ، ص 67 - 366 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 557 | مرتضى راوندى