تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
را خراب كرد . قربان اهل تبريز . . . مردم ، اگر كارى بكنيد كه قانون مجرى شود ، مجال ظلم براى احدى باقى نخواهد ماند ؛ تمام در رفاهيت و آسايش خواهيد بود . . . گمان مكنيد كه در مجلس چند نفر تاجر و بقال و اهل صنعت جمع شده‌اند ، هيأت مجلس محترم است ، معاند مجلس دشمن خدا و رسول است . . . » « 1 » « بنا به گزارش كلانتر ، مورخهء يكشنبه 14 ربيع الاول 1325 ، آقا سيد جمال واعظ ، ضمن سخنرانى ، پس از مقدمه‌اى مىگويد : « ديوارى بين اغنيا و فقرا كشيده‌اند ؛ آن ديوار ظلم است . اغنيا بايد به لهو و لعب و خوردن پلو و گوشت بره و شراب و كنياك مشغول باشند و فقرا به نماز خواندن و نان جو و سبوس خوردن ، از زيادى غصه تا صبح خواب نكردن و صبح نماز خواندن . و ليكن مردى كه شب تا ساعت 8 مشغول شراب و قمار است ، كجا نماز مىخواند . تا نزديك ظهر خوابيده آقا و خانم ، هركس مىآيد ، كار دارد ، مىگويند آقا خوابيده ، گه خورده است خوابيده است . پاركهاى بسيار ، گلهاى رنگارنگ ، آبهاى جارى ، حمامهاى صحيح مال اغنياست ؛ آبهاى ما فقرا را مىبينيد ، اگر تجزيه كنند نصف آن كثافت است . حمامهاى ما را هم مىبينيد ، يك نفر نيست به اين حمامى بگويد كه اقلا دو ماه يك مرتبه آب خزانه را عوض كن . اين مطلب را بايد مجلس شوراى ملى بگويد ، اين كار حاكم است . . . خداوند وجود مقدس اين سه پير ( مقصود سيد عبد اللّه بهبهانى ، سيد محمد طباطبايى ، و خودش : سيد جمال الدين واعظ است ) را از ما نگيرد . آقا سيد عبد اللّه امشب از غصهء بينانى مردم و اللّه گريه مىكرد . . . چهار سال يك نفر سيد ، كه خودم باشم ( حالا بابى خطابم كنند ، ديوانه‌ام گويند ) در بالاى منبر ، فرياد زدم تا مردم بيدار شوند . . . اين دو نفر سيد هم علمدار شدند ، جان خود را به كف دست گرفتند ، پاى جان دادن ايستادند ؛ الحمد للّه پيش بردند . مردم ، سلطنت ايران مشروطه است . . . يعنى پادشاه ، صدر اعظم ، حاكم ، وزير با رعيت در قانون يكسان هستند . . . يك نفر بيچاره اگر شراب بخورد او را به افتضاح مىبرند حد مىزنند ، خيلى خوب است ، اما اين حد را خداوند دربارهء شاه و گدا بالمواساة فرموده است . » « 2 » « سيد جمال روز پنجشنبه ، 20 رمضان 1324 ، تلويحا به شيخ فضل اللّه حمله مىكند و مىگويد : اى مردم ، شما مىرويد دست اين آقايان را مىبوسيد ؛ مگر اينها ، نعوذ باللّه ، امام يا امامزاده هستند . . . دست اينها را بايد بريد . . . در همين روز ، شخصى به آدم شيخ فضل اللّه مىگويد : امروز ديدم از جهت آقا ، كالسكه بسته بودند . . . آدم آقا گفت ، رفتند مجلس از جهت ارزان كردن نان و گوشت . آن شخص گفت ، اگر چنانچه آقايان راست مىگويند مال مردم را نخورند و زير جامهء فنرى از جهت زنهايشان نگيرند ؛ نان و گوشت خودش ارزان مىشود . . . » « 3 » - چاكر : اسماعيل
هامش
( 1 ) . مجلهء يغما ، ارديبهشت 39 ، ص 95 - 93 . ( 2 ) . مجلهء يغما ، خرداد 39 ، ص 157 به بعد . ( 3 ) . مجلهء يغما ، تيرماه 39 ، 214 به بعد .