برو اى زاهد خودبين كه ز چشم چو تويى * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود
يا رب آن زاهد خودبين كه بجز عيب نديد * دود آهيش در آيينهء ادراك انداز
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت * كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت
من كه امروزم ، بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم
مبوس جز لب ساقى و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن « 1 »
سرجان ملكم مىنويسد :
در ايران از مذهب صحبت داشتن ، على الخصوص وقتى كه خارج از مذهبى در مجلس باشد ، شيوعى دارد . روزى در مجلسى ، يكى از ملاها در باب حقوق و لزوم احترام سادات گفتگو مىكرد . يكى از امرا گفت : اينها كه تو مىگويى ، همه از براى مردم احمق خوب است كه غير از اين حرفها نشنيده و چيز ديگر نديدهاند . من سفرها كردهام و كتب بسيار ديدهام ، و مكرر شده است كه سيدى ديدهام مثل سگ و يهودى مثل فرشته . در يكى از كتب ، كه نزد محرر اوراق است ، حكايتى از كفر مضحك و آشكار يكى از امراى معتبر ، كه حال در خراسان است ، نقل مىكند ؛ گويا وقتى حكايت نكير و منكر را شنيده بود و خواسته بود كه به قاعدهء طبيعى خود ، حقيقت حال را دريافت كند . اتفاق افتاد كه در مسجدى يكى از ملاها ، همين ذكر را مىكرد و او حضور داشت . چون اين مطلب را شنيد ، روى به مردم كرده گفت :
هرچه اين ملا مىگويد دروغ است . يكى از نوكرهاى من مرد ، و من براى كشف حقيقت دهنش را پر از گندم كردم ، و بعد از آن مكرر بر سر قبر او رفته شكافتم ، ديدم همانطور دهنش پر است ، و محال است كه با دهن پر بتواند با فرشته سخن بگويد . « 2 » « در دورهء قاجاريه ، مخصوصا پس از آنكه زمزمهء مشروطهطلبى بر سر زبانها افتاد ، جناحهاى مختلف اجتماعى به تكاپو و تلاش افتادند . روحانيان ملى و آنان كه در فكر سعادت مردم بودند ، به جبههء آزاديخواهان پيوستند و زبان و بيان و قلم خود را در راه آزادى افكار و بيدارى مردم به كار بردند . و جماعتى كه در فكر تأمين آسايش شخصى بودند ، به صف مرتجعين و ستمگران ملحق شدند . متأسفانه ، از نطقها و خطابههاى وعاظ و گويندگان ايران ، اطلاعى كافى در دست نيست . مأمورين شهربانى عهد مظفر الدين شاه ، با رعايت اختصار ، شمهاى از بيانات وعاظ آن دوره را به ادارهء نظميه آن دوره گزارش دادهاند و ما قسمتهايى از سخنان پرشور و صميمانهء آقاى سيد جمال الدين ، واعظ نامدار آن دوران را از روى گزارش مأمورين دولتى و قسمتى از نطق
هامش
( 1 ) . ر . ك : عليقلى محمودى بختيارى ، راهى به مكتب حافظ ، ص 132 به بعد .
( 2 ) . تاريخ ايران ملكم ، ج 2 ، ص 226 .