تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
آباد نمىشود مگر با عدل . حكايت قوچان را مگر نشنيده‌ايد كه پارسال زراعت به عمل نيامد ، و مىبايست هريك نفر مسلمان قوچانى سه رى گندم ماليات بدهد . چون نداشتند و كسى به داد آنها نرسيد ، حاكم آنجا سيصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم ، ماليات گرفته و هر دخترى را به ازاء 12 من گندم محسوب و به تركمان فروخت . گويند بعضى از دخترها را در حالت خواب از مادرهايشان جدا مىكردند ؛ زيرا كه بيچاره‌ها راضى به تفرقه نبودند . حالا انصاف دهيد ، ظلم از اين بيشتر تصور مىشود ؟ همه‌جا خراب است . از تهران بگذريد ، هرچه باشد پايتخت است . به ملاحظهء ما هم باشد ، چندان متعرض نمىشوند . در ساير ولايات ، نه زراعتى مانده و نه مالى مانده . . . اگر مجلسى باشد هم به جهت دولت خوب است و هم براى ملت و رعيت . . . اى مردم ، بدانيد و بفهميد كه همهء شماها مكلفيد به رفع ظلم ، در زمان حضرت امير المؤمنين ( ع ) ، اهل مصر خدمت حضرت امير شكايت از عمال عثمان كردند ، حضرت فرمود عدهء مظلومين زيادتر است يا عدهء ظالمين ؟ عرض كردند ، عدهء مظلومين زيادتر است ، فرمودند پس سبب ظلم خودتان مىباشيد . عارضين مقصود را درك‌كرده جمع شدند و عثمان را از بين برداشته ، عمال عثمان را از كار انداختند و ريشهء ظلم را كندند . اينك به شما اعلام مىدهم ، امروز هم باعث ظلم يك نفر شده است كه اتابك باشد . او را علاج كنيد . شاه رئوف و مهربان و مريض است ، راضى به ظلم و تعدى نيست ، خبر از مملكت ندارد . آه چه كنم كه مقصود و حرفهاى مرا نمىفهميد و عمل نمىكنيد . . . نه غيرت در شما مانده نه تعصب . همين ظلمهاست كه روزبروز زيادتر مىشود . حاكم وقتى كه ديد مردم كنيز و غلام اويند ، معلوم است آن‌وقت هرجا زن خوشگل ببيند مىبرد ، و هرجا مال و ملك خوبى ديد تصرف مىكند . من چيزى ندارم كه به جهت خودم دفع ظلم را طالب باشم ، و اگر هم داشته باشم مىتوانم مال خودم را حفظ كنم . تمام اين داد و فريادها به جهت شماست ، شما نمىدانيد معنى سلطنت چيست ؟ شما نمىدانيد معنى عدل چيست ؟ از تاريخ ربطى نداريد ، از علوم جديد اطلاعى نداريد . شما اگر از علوم جديده ربطى داشتيد ، اگر از تاريخ و علم حقوق اطلاعى داشتيد ، اگر عالم بوديد ، آنوقت معنى سلطنت را مىدانستيد . . . يك نفر نمىتواند همهء اسباب و ادوات زندگى را مهيا نمايد ؛ پس بايد اجتماعى زندگى كرد . . . در اين اجتماع ، عقلا و دانشمندان يك نفر را مشخص و معين و انتخاب نمودند براى حفظ نوع خود ، گفتند ما مال و جان مىدهيم كه تو ما را حفظ كنى . . . مال يعنى ماليات و جان يعنى سرباز مىدهيم و تو به قوهء مال و جان ما ، حافظ و نگهبان ما باش . اين شخص را پادشاه گويند . پس پادشاه يعنى كسى كه از جانب ملت منصوب شود و ماليات و سرباز بگيرد . براى حفظ رعيت از ظلم كردن به يكديگر ، اين پادشاه مادام كه حافظ رعيت باشد و ناظر به حال رعيت باشد رعيت بايد مال و جان بدهد ؛ اما اگر پادشاه بيحال و شهوت پرست و خود مغرض باشد ، رعيت بايد مال و جان را به كسى بدهد كه حافظ رعيت باشد . . . پس سلطان يعنى كسى كه داد مظلوم را از ظالم بگيرد ، نه اينكه هركار دلش بخواهد بكند و مردم را عبيد خود بداند . پس علوم جديده لازم است كه همه‌كس آن را تحصيل كند تا معنى