مىرسد ، و از شدت گرما هركدام بادبزنى در دست دارند . . . و من در هيچ شهرى نديدم كه اجتماعات زنان به اين انبوهى باشد . . . » « 1 »
در بين شعرا و گويندگان ، حافظ شيرازى بيش از همه پرده از روى فساد و دورويى روحانيان و واعظان و زاهدان قشرى و مغرض عهد خود برداشته و ماهيت آنان را آشكار كرده است .
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
بادهنوشى كه در آن روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در آن روى و رياست
نقد صوفى نه همه صافى و بيغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گوئيا باور نمىدارند روز داورى * كاينهمه قلب و دغل در كار داور مىكنند
دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند * پنهان خوريد باده كه تكفير مىكنند
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * به زهد همچو تويى يا به فسق همچو منى
رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از واعظ * كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم
ترسم كه روز حشر عنان با عنان رود * تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار
واعظ ما بوى حق نشنيد ، بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم
- حافظ
عنان به ميكده خواهم كشيد از مسجد * كه وعظ بيعملان واجبست نشنيدن
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير * مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
برو به كار خود اى واعظ ، اين چه فرياد است * مرا فتاده دل از كف ترا چه افتادست
حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ * اگرچه صنعت بسيار در عبارت كرد
واعظ ، مكن نصيحت شوريدگان كه ما * با خاك كوى دوست به فردوس ننگريم
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، پيشين ، ج 1 ، ص 194 .