تاريخى آقا سيد عبد اللّه طباطبايى ، حامى بزرگ استقرار آزادى و مشروطيت را ، ذيلا نقل مىكنيم :
از گزارش مورخهء رمضان 1324 ، چنين برمىآيد كه جمال واعظ در مسجد ميرزا موسى ، پس از تعريف و تمجيد از شاه ، اسما و رسما به شاهزاده عين الدوله و به ميرزا على اصغر خان ، بد گويى كرد كه « باعث خرابى مملكت ايران شدند ، تمام جواهرات و وجوهات خزانه را به اسم ديگران و براى مخارج بردند و خوردند و آتش زدند ، هى خرج تراشيدند . سلطان بيچاره قرض كرد و داد ، باز كفايت نكرد . آنچه را كه توانستند ، سلطان اسلام را دوشيدند و به خاك سياه نشاندند . » و سپس از اينكه ادارهء امور مملكت از طرف اعليحضرت به عموم ملت و مجلس تفويضشده ، سپاسگزارى كرد و گفت : « اين سلطان ما يك نفر است ، چه بكند با اينهمه گرگهايى كه دورش را گرفتهاند . پس بياييد شما مردم ، از زن و مرد ، همراهى به اين شاه رئوف مهربان بكنيد و راضى نشويد كه ناموس شما يك مشت مسلمان دست ، كفار بيفتد . » بعد زنى بلند شد و به زبان فصيح حرف زد و در پايان گفت كه من يك زن هستم ، هزار تومان مىدهم ، و هزار زن ديگر در اطاعت من هستند . ايشان هم به من گفتند كه به شما عرض كنم كه آنها هم يكى صد تومان الى هزار تومان مىدهند . در اين مقام ، خيلى مردم گريه كردند ، معدودى هم غش كردند . . .
در همين روز ، بارديگر سيد جمال ، در مسجد شيخ عبد الحسين زبان به انتقاد از اوضاع عمومى مملكت مىگشايد و به اطرافيان شاه حمله مىكند و ضمنا مىگويد : « يك ماه است كه من مىخواهم از نان صحبت كنم ؛ هر شب پيغامى براى من مىنويسند كه فردا هم صبر بكنيد . آخر - الامر كارى نكردند و تمام را خانه و بارگاه و زينت و درشكه و كالسكه ترتيب دادند ، و كسى به درد شما نمىرسد . اى فقرا ، پس بياييد و شما خودتان در فكر خودتان باشيد و كارى بكنيد . » سيد جمال در روز چهارشنبهء ذىحجهء 1324 ، در محلهء سنگلج ، بار ديگر با لحنى شديد انتقادى به مردم مىگويد : « ظلم و استبداد موجب فقر و فاقه و بيناموسى و بيشرفى است . ظلم و استبداد نگذاشت قانون اسلام مجرى شود . پادشاهان ظالم ، حكام مستبد ، و علماى بيدين مانع گشتند از اظهار قانون محمدى ؛ مثلا عالم رساله خواست بنويسد ، از چهار تا مسألهء نماز و روزه و حيض و نفاس و طهارت و نجاست مىنوشتند ، از ساير احكام الهى ابدا ذكر نمىكردند ، در صورتى كه حكم عدل و مساوات و مواسات و حريت و برابرى و برادرى و اتفاق و اتحاد ، تمام ، در قانون پيغمبر ما و قرآن ما نوشته شده است . مثلا واعظ مىگويد شراب نخوريد ، بايد بگويد حدش 80 تازيانه است . يا مرد زندار زنا بكند ، حدش سنگسار كردن است . . . اين احكام در حق پادشاه و رعيت يكسان است . مثلا عالم و مجلس شوراى ملى ، بايد چنان قدرت داشته باشد كه پسر پادشاه ، اگر زنا كرد ، حد الهى جارى شود ؛ همچنين پسر رعيت ، بدون تفاوت . اى بيچاره مردم . . . اتفاق كنيد ، مجلس را محترم بداريد ، اگر مجلس امر كرد فلان وزير را بياوريد ؛ البته بياوريد ؟ اگر حكم مجلس را نخواند كافر است ، بكشيد ، باك نداشته باشيد . بدون حكم مجلس ، ماليات ندهيد . احدى حق ندارد نيم شاهى بدون حكم مجلس از شما بگيرد .
اجراى احكام با پادشاه است ، ولى حكم با مجلس است . حاكمى از حكام كه حكم مجلس را اطاعت ننمود ، اتفاق كنيد و او را بكشيد . تفنگ و رولور براى چيست ؛ غيرت داشته باشيد . تو مگو به من چه ، او نگويد به من چه ، همين « به من چه » « به تو چه » كارها
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٤٦