تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
[ ابدء بنفسك ( از خود آغاز كن ) [ به نقل از : امثال و حكم دهخدا ] .
اى به ديدار فتنه چون طاووس * وى به گفتار غره چون كفتار عالمت غافل است و تو غافل * خفته را خفته چون كند بيدار
- سنايى
مرد بايد كه گيرد اندر گوش * ور نوشته است پند بر ديوار غلط است اينكه مدعى گويد * خفته را خفته كى كند بيدار
- سعدى
اى درونت برهنه از تقوى * وز برون جامهء ريا دارى پردهء هفت‌رنگ در مگذار * تو كه در خانه بوريا دارى
- سعدى
علم با كار ، سودمند بود * علم بىكار پايبند بود
- سنايى
عالمى را كه گفت باشد و بس * هرچه گويد نگيرد اندر كس
- سعدى عالم بىعمل ، زنبور بىعسل است [ سعدى ]
عالم آن كس بود ، كه بد نكند * نه بگويد به خلق و خود نكند
- سعدى
پند و وعظ از كسى درست آيد * كه به كردار ، خوب و چست آيد واعظى ، خود كن آنچه مىگويى * نكنى ، دردسر چه مىجويى
- اوحدى
چون خواجه همه نخوت و پندار نيم * چون شيخ تمام ريش و دستار نيم نه واعظ خر ، نه مفتى نادانم * در چشم خلايق به عبث ، خار نيم
- حكيم ركنا
زهد صلحا كه زرق و شيد است همه * اسباب فريب عمر و زيد است همه بيدارى زاهدان ، چو خواب صياد * از بهر گرفتارى صيد است همه
- حكيم ركنا بعد از حملهء مغول ، روحانيان و وعاظ ، مقام و موقعيت اجتماعى خود را از كف دادند . مغولان ، ايلخانان ، و تيموريان تعصب مذهبى نداشتند و نسبت به تمام مذاهب و اديان به يك چشم مىنگريستند . به علت آشفتگى اوضاع اجتماعى و بيتوجهى زمامداران ، عده‌اى شياد و بىايمان با استفاده از دستار و عبا و ردا دعوى روحانيت كردند ، و به اعمال ناروايى دست زدند كه شمه‌اى از آنها را ضمن تاريخ سياسى آن ايام ذكر كرديم .

مجالس وعظ در شيراز

ابن بطوطهء مغربى در نيمهء اول قرن هشتم مىنويسد : « زنان شيرازى در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه و جمعه در جامع بزرگ شهر ، براى استماع بيانات واعظ ، گرد مىآيند و گاهى عدهء حاضرين اين مجالس ، به هزار يا دوهزار تن