عطار در دل و جان ، اسرار دارد از نو * چون مستمع نيابد پس چون كند روايت
- عطار
مستمع چون نيست خاموشى به است * نكته از نااهل اگر پوشى به است
- مولوى
سخن را نيوشنده بايد نخست * گهر بىخريدار نايد درست
- نظامى
جامى نيز در شمار شعرا و صاحبنظرانى است كه به سختى با روحانيان فاسد و واعظان و خطباى غير متعظ به مبارزه برخاسته و پرده از روى دسايس و نيرنگهاى آنان برداشته است .
به نظر او :
چو هست پايهء واعظ ، چو همت او پست * از آنچه سود كه سازد بلند منبر خويش
جامى در جاى ديگر ، عوام الناس و مردم بى خبر را ، كه ملعبه و آلت دست واعظان بيمايه و شيخان و صوفيان دامگستر شدهاند ، به باد انتقاد مىگيرد :
واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله * گر خر رود به خرگله ، نتوان ز خر گله
آسودگى مجوى ز واعظ كه خلق را * جز دردسر نمىدهد از بانگ و مشغله
روشن نشد ز پرتو گفتار او دلى * كى كرم شبچراغ كند كار مشعله
آه از اين واعظان منبركوب * شرمشان نيست خود ، ز منبر و چوب
- اوحدى
سعدى فرمايد : « اى فقيه اول نصيحت گوى نفس خويش را »
[ در قرآن آمده است :
« أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ »
سورهء 2 ، آيهء 41 ]
واعظان كين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
- حافظ
پزشكى كه باشد به تن دردمند * ز بيمار چون بازدارد گزند
- فردوسى
طبيبى كه خود باشدش زردروى * از او داروى سرخرويى مجوى
- سعدى
پندم چه دهى ، نخست خود را * محكم كمرى ز پند در بند
چون خود نكنى چنان كه گويى * پند تو بود دروغ و ترفند
- ناصرخسرو
ترك دنيا به مردم آموزند * خويشتن مال و غله اندوزند
اى كه دانش به خلق آموزى * آنچه گويى به خلق خود بنيوش
خويشتن را علاج مىنكنى * بارى از عيب ديگران خاموش
- سعدى