تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
كه به گرد تو نگردند ، و اين سخنان كه اكنون گويى محض خودنمايى است نه راهنمايى و دلالت به حق . . . » « 1 »

مجلس گفتن

« بايد دانست كه صوفيه مطالبى را كه در حضور جمع و بر سر كرسى يا منبر بيان مىكردند ، « مجلس » ، و اين نوع وعظ و تقرير را « مجلس گفتن » مىناميدند ، نظير منبر و منبر رفتن . مجلس گفتن در ميانه صوفيه از ديرباز معمول بوده ، و ابتدا بر سطح زمين ، و از روزگار يحيى بن معاذ رازى ( متوفى 258 ) بر سر كرسى ، مجلس مىگفته‌اند . » « 2 » « امير ابو الحسن اردشير بن ابى منصور عبادى از وعاظ معروف قرن پنجم است ، و كلام او بسيار مؤثر بود و بدين جهت عامهء مردم به دو اقبالى عظيم داشتند ، و بسيارى بر دست وى توبه كردند و موى سر ستردند ، و چون در سال 486 از سفر حج به بغداد آمد ، ابو حامد غزالى در مجلس وعظ او حضور يافت ، و اين مجلس در مدرسهء نظاميه منعقد شد و ازدحام به حدى رسيد كه تمام غرفه‌ها و صحن و بام مدرسه را ، انبوه جمعيت فرا گرفت ، و بر عاشقان مجلس عبادى تنگ آمد . ناچار ، به اطراف ، مجلس وعظ گسترد ، و به گفتهء ابن الجوزى ، مردم دست از كار كشيدند و در مجلس او زارى مىكردند و از هوش مىرفتند ، و به دو اعتقاد عظيم داشتند . پسرش نيز واعظى نامدار بود . » « 3 » استاد فروزانفر ، ضمن بيان احوال ابو القاسم قشيرى ( متولد 386 ) از علما و متصوفهء نامدار خراسان ، مىنويسد كه وى علاوه بر علم و دانش در رشتهء وعظ و خطابه استاد و زبان‌آور بود . « وعاظ آن عهد ( قرن پنجم هجرى ) علاوه بر اطلاع وسيع از علوم اسلامى ، براى جذب مستمعين ، مىبايد گفتار خود را به اشعار دل‌انگيز و حكايات مؤثر از انبياء و رسل و صحابه و زهاد و عباد و مشايخ صوفيه آرايش دهند ، تا سخنانشان دلنشين و مؤثر باشد ، و با اينهمه از فصاحت و بلاغت مايه‌اى تمام داشته باشند . نيكنامى و زهد و تقوى نيز شرطى لازم شناخته مىشد ، و قشيرى به تمام فضايل آراسته و از اسرار شريعت و رموز طريقت به خوبى آگاه بود و از اين‌رو ، مجالس وعظ وى تأثير عظيم داشت و عامه و خاصه بدان روى مىآوردند . » « 4 »

پاسخ واعظى به معترضين

« صدر الدين عمر بن محمد خرم‌آبادى ، وقتى بر سر منبر ، تذكير مى - گفت ، و سخن گرم شده بود ، پيوسته عادت داشت كه دستار در ميان دو ابرو نهادى و در آن غلو كردى . رقعه نبشتند ، به جهت تجليل ، او را كه دستار بر ترنه ، كه روزى خداى مىدهد ؛ بديهتا اين رباعى بگفت :
يك شهر حديث من و اشعار من است * در هر كنجى سخن ز گفتار من است گر پيش نهيم يا پس ، اى مرد سره * پالان زن تو نيست دستار من است
عوفى ، لباب الالباب
هامش
( 1 ) . لغتنامهء دهخدا ، قسمت « اثبات - اختيار » ، مادهء « احمد بن محمد بن البغوى . » . ( 2 ) . تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين ، پيشين ، ص 216 . ( 3 ) . معارف بهاء ولد ، به اهتمام بديع الزمان فروزانفر ( حواشى ) ص 22 - 321 ( با اندكى اختصار ) . ( 4 ) . ترجمهء رسالهء قشيريه ، به اهتمام و تصحيح بديع الزمان فروزانفر ، ص 34 .