پى نبرده است ، و اگر واعظى به او بگويد ستم موجب خشم خدا و خلق است آن ستمگر اين سخن حق را تأييد مىكند و احساس نمىكند كه مقصود در اين وعظ ، خود اوست ؛ زيرا بدون شك خود را عادل مىشمارد .
الوردى مىنويسد : با گذشت زمان ، در كشورهاى اسلامى كار نفاق و دورويى بالا گرفت . عادت داريم به هر جهانگشا و فاتحى از هر نژاد كه باشد احترام بگذاريم . . . وعاظ كه خداوند از آنان درگذرد ، براى طول عمر صاحبان شمشير و تازيانه ، شب و روز دست به دعا بالا مىبردند و به ظالم مىگفتند خوب كردى اما مظلوم را سرزنش و ملامت مىكردند . مردم را نصيحت مىكردند كه از ظالم ننالند ، زيرا ظلم نتيجهء اعمال خود مردم است .
. . . از پيغمبر روايت شده است كه گفت : « به فرمانروايان دشنام مدهيد ، زيرا اگر خوب رفتار كردند ، آنها اجر يافتهاند و بايد سپاسگزار باشيد ، و هرگاه بد رفتار كردند گناه نصيب آنان است و صبر پيشهء شما ، آنان آلت انتقام خداوند مىباشند كه بوسيلهء آنها از هركس كه بخواهند انتقام مىكشند . اين انتقام خدا را با خشم استقبال مكنيد بلكه از آن با بيچارگى و زارى استقبال نماييد ( ابو يوسف ، كتاب الخراج ، ص 11 ) . مقصود پيغمبر كه گفت : به فرمانروايان دشنام مدهيد ، ظاهرا كسانى بود كه خود معين مىكرد . ولى وعاظ چنين مىخواستند كه مردم در برابر هر فرمانرواى ظالمى سر فرود بياورند . »
الوردى مىنويسد : « عدهاى مىكوشند تا اخلاق مردم را با سخن و نصيحت خشك و خالى اصلاح كنند ، اما فراموش مىكنند ، يا مطلع نيستند كه اخلاق زادهء مقتضيات روانى و اجتماعى است . اينها گمان كردهاند كه اخلاق مسبب آن مقتضيات است نه نتيجهء آنها ؛ و به همين جهت است كه هميشه مىگويند : « اخلاق خود را عوض كنيد تا اوضاع عوض شود . » اما اگر اين اشخاص با ديد علمى به اوضاع مىنگريستند ، عكس آن را مىگفتند ، زيرا اگر اوضاع و مقتضيات محيط عوض شود ، اخلاق نيز عوض خواهد شد ، مثلا هرگاه بار سنگين فقر و سختى را از دوش مردم برداريم و كارى كنيم كه حس كنند مصالحشان موافق مصالح محيط است ، آن وقت ، مردم ميهنپرست و نيكوكار خواهند شد ، و دست از تبهكارى و خيانت خواهند كشيد .
تماس بن مىگويد : فقر بر روى هر فضيلت و صلحى خط بطلان مىكشد . . . راوندى كه يكى از زنادقهء معروف است ، گفته است :
كم عالم عالم ، اعيت مذاهبه * و جاهل جاهل تلقاه ، مرزوقا
هذا الذى ترك الاذهان حائرة * و صير العالم التحرير زنديقا
( چه بسا شخص بسيار دانشمندى كه راه زندگى به او بستهشده ، و چهبسا نادان صرفى كه روزى او فراوان است . همين موضوع است كه اذهان را سرگردان كرده و عالم و دانشمند آزموده را زنديق گردانيده است ) . ابوذر گفته است : « از آنكس در شگفت هستم ، كه روزى خود را در خانه مهيا ندارد ، و بر روى مردم شمشير نمىكشد . . . هر فقيرى ، ناچار است چيزى بخورد ، و همين ناچارى است كه امكان دارد او را وادار به تبهكارى كند و او را گستاخ سازد . . . » همين ابوذر باز مىگويد : « اگر فقر بخواهد پاى به شهرى گذارد ، كفر نيز به او مىگويد مرا نيز با خود ببر . »
« 1 »
هامش
( 1 ) . خالد محمد خالد ، كتاب الدين فى خدمة الشعب ، ص 100 و 164 .