تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
در عهد سلاجقه ، ابو سعيد كه واعظى متقى و پاكدامن بود ، شجاعانه زبان به نصيحت ارباب قدرت مىگشود . در روضة الصفا مىخوانيم :

اندرز شيخ ابو سعيد واعظ به نظام الملك

چون ابو سعيد به محضر نظام الملك راه يافت ، پس از مقدمه‌اى ، گفت : « اگر حاجتمندى به اميد عطا ، پيش يكى از توانگران رود ، آن توانگر مخير باشد ؛ اگر خواهد با او احسان كند و اگر ميل مبرت نداشته باشد ، نكند . . . اما كسى كه زمام مصالح بلاد و عباد در قبضهء اختيار اوست . . . مخير نباشد ؛ زيرا كه او به حقيقت مزدورى است كه روزگار خويش فروخته است و بهاء آن ستانده . پس نتواند كه اوقات خود را به اختيار بگذراند . . . تلاوت قرآن و اعتكاف در مساجد و معابد . . . او را از نوافل است ، و غمخوارى بندگان خداى از واجبات . . . سپس از راه خيرخواهى ، گفت كه حاجبان و درباريان را از سر راه مردم دور كن ، و بگذار كه مردم رنجديده و متظلمان درد خود با تو در ميان بگذارند ، و از اين قدرت و فرصت ناپايدار ، استفاده كن . » آنگاه در پايان سخن گفت . . . مرا در تقرير اين كلمات هيچ غرض دنيوى نيست . آب و زمين و باغ و بستان ندارم ، و هيچ آفريده را از اهل مشرق و مغرب ، با من نزاع و خصومت نيست و مرا از هيچيك تظلم و شكايت نه ، بلكه مطمح نظر ، نيكنامى آن حضرت است و استقامت و استدامت اين دولت و اسلام . چون خواجه اين مواعظ و نصايح شنيد ، به قبول آن ، بر خود منت نهاد و واعظ مسرور و خوشدل گشت . » « 1 »

نقش وعاظ

« پروفسور متز مىگويد : « بيشتر بزرگان عادت داشتند واعظ بزرگى را دعوت مىكردند و به او مىگفتند : « مرا نصيحت كن و از خدا بترسان » و بسيار اوقات مىشد كه كلمات درشتى كه متوقع نبودند و موافق ميلشان نبود از واعظ مىشنيدند . » « 2 » البته مادام سخنان درشت اين بزرگان ، فرمانروايان را از دريدن و خوردن گوسفند باز ندارد ، از شنيدن آنها باكى ندارند ؛ اما همين كه واعظ شروع به دفاع و حمايت از رمه ( خلق ) بكند و يا عملا مانع ربودن گوسفند شود ، آن‌وقت آن بزرگان فروتنى ظاهرى را كنار مىگذارند و يقهء واعظ بيچاره را گرفته . . . او را با دندان پاره‌پاره خواهند كرد . دربارهء هارون الرشيد گفته شده كه از اين نوع اشخاص بود . مؤلف الاغانى مىگويد : « رشيد هنگام شنيدن وعظ ، از هركس بيشتر گريه مىكرد ، و اشك مىريخت و در هنگام عمل از همه ظالمتر بود . » دكتر احمد امين نيز مىگويد : هارون الرشيد روزى يكصد ركعت نماز مىخواند ، و براى چيز بىارزش و امرى كه نبايد در آن خون ريخته شود مرتكب قتل مىشد . » « 3 » رشيد روزى واعظ مشهور ابن السماك را دعوت كرد ، و چون حاضر شد ، به او گفت : مرا نصيحت كن ، واعظ گفت : « يا امير المؤمنين ، از خداى باك‌دار و بدان كه فردا در حضور پروردگار خود خواهى ايستاد ، و سپس به يكى از دو مقام كه سومى ندارد فرستاده خواهى شد به بهشت يا دوزخ . رشيد آنقدر گريست كه ريشش از اشگ تر شد . » به عقيدهء الوردى ، رشيد داراى
هامش
( 1 ) . ج 4 ، ص 91 - 289 ( به اختصار ) . ( 2 ) . تاريخ تمدن اسلامى ، در قرن چهارم ، ج 2 ، ص 88 . ( 3 ) . ضحى الاسلام ، ج 1 ، ص 117 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 535 | مرتضى راوندى