باز گذاشتهاند . » « 1 »
ثقة الاسلام
تقريبا در همان دورانى كه امثال آقا نجفى ، ميرزا آقا محسن عراقى و كنى دوشادوش ستمگران ، به مردمآزارى و استثمار بيرحمانهء خلق و احتكار و مالاندوزى اشتغال داشتند ، مردان شجاع و شرافتمندى چون آقايان طباطبايى و بهبهانى در لباس روحانيت به حمايت و خدمت خلق برخاستند ، و بعضى از آنها نظير سيد - جمال الدين واعظ و ثقة الاسلام و ملك المتكلمين جان خود را در راه مشروطيت و آزادى و بيدارى خلق ايران از كف دادند .
آقا ميرزا على ثقة الاسلام تبريزى ( متولد رجب 1278 ه . ) چون كمابيش با علوم جديده و اوضاع اجتماعى عصر خود آشنا بود ، براى نجات مردم از ظلم و استبداد ، جانب اكثريت را گرفت . وى با آنكه مردى معتدل و ميانهرو بود و در جريانات انقلابى شركت نمىجست ، و چون سيد جمال الدين واعظ بىپروا سخن نمىگفت ، چون تن به خيانت و اجنبى - پرستى نمىداد ، مورد نفرت مرتجعين قرار گرفت . وى را با فريبكارى ضمن نامهاى مؤدبانه به سفارت انگليس دعوت كردند ، ولى اين مرد شريف را بر خلاف قول خود ، به سفارت روس بردند ، و پس از ناسزاگويى از او خواستند كه بر خلاف عقيدهء خود ، ذيل نامهاى را كه مزدوران در تأييد مظالم و آدمكشيهاى روسهاى تزارى و مرتجعين نوشته بودند امضا كند . ولى او زير بار نرفت و گفت : « اين نوشته خلاف حقيقت است و قلم من به تصديق آن آلوده نتواند گرديد . » از اين سخن قنسول روس برآشفت ، او را زندانى كردند ، و انواع اهانت در حقش روا داشتند ، و چندين بار او را تهديد و تطميع كردند ، ولى او نپذيرفت . چون او را به پاى دار بردند ، رو به جانب قبله كرده به صداى نحيف فرمود : . . . يا رسول اللّه ! شاهد باش كه در راه حفظ دين تو كوتاهى نكرده و فريب دنيا را نخورده و به قلم خويش استيلاى كفر را بر اسلام تصديق ننمودم . » « 2 »
وعاظ و خطبا در جهان اسلامى
وعاظ و خطبا ، مخصوصا پس از استقرار دولت عباسيان ، در جهان اسلامى نقش تبليغى مهمى ايفا مىكردند و در اذهان و افكار عمومى ، نفوذ فراوان داشتند ، به نظر غزالى ، هنگامى اندرز خطبا ، مبلغين و وعاظ در قلب مردم مؤثر مىافتد كه خطيب و واعظ به گفتهء خود ، ايمان داشته باشد و آنچه در مقام اندرز به خلق مىگويد ، خود در ميدان زندگى به كار بندد . به نظر او ، آنكه اعمال ناروا مىكند ، اگر « . . . كسى را پند دهد و گويد مكن ، جز آنكه بر وى خندند هيچ فايده نبود ؛ و وعظ وى هيچ اثر نكند . اين حسبت ، فاسق را نشايد ، بلكه باشد كه بزهكار شود ، چون داند كه نشنوند و بر وى بخندند . . . بدين سبب ، وعظ دانشمندانى كه فسق ايشان ظاهر بود خلق را زيان دارد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، ج 2 ، ص 86 - 80 ( به اختصار ) .
( 2 ) . ادوارد براون ، نامههايى از تبريز ، ترجمهء حسن جوادى ، ص 54 - 252 . ( به اختصار ) .
( 3 ) . كيمياى سعادت ، ص 392 .