شخصيتى دوگانه بود : هم نماز مىخواند و از ترس خدا مىگريست ، و هم به انواع فسق وفجور و جنايت دست مىزد . رشيد دوهزار كنيزك داشت كه سيصد نفر از آنان مخصوص آواز و مطربى و خنياگرى بودند . و گفتهاند كه يكبار به طرب آمد و امر نمود سهميليون درهم بر سر حضار مجلس نثار كنند ، و يكبار ديگر كه به طرب آمد ، فرمان داد تا آن آوازخوان را فرمانرواى مصر كنند . « 1 » بديهى است كه رشيد اين پولها را ، از اموال ملت برمىداشت . منصور هنگام رسيدن به خلافت ، پولى نداشت ؛ رشيد اين پولها را از عرق جبين و كديمين كشاورزان و پيشهوران گرد آورده بود . با اين وضع ، او به قصد عوامفريبى ، در برابر وعاظ ، از گريستن ابا نداشت . ولى اگر واعظى او را از قيام و انتقام مردم مىترسانيد ، آن واعظ خطرناك يا زنديق خوانده مىشد . در آن وقت كه معاويه كاخ الخضراء خود را مىساخت ، ابوذر غفارى بر او گذر كرد و بجاى تبريك و تهنيت ، بر او بانگ زد و گفت : « اگر اين كاخ را از اموال مسلمين ساخته باشى به آنان خيانت ورزيدهاى ، و هرگاه از دارايى خود ساخته باشى اسراف كردهاى . الوردى مىنويسد : اگر ابوذر رشيد را در آن ناز و نعمت و تعيش مىديد ، چه مىگفت و چه مىكرد ؟ شايد از هوش مىرفت . »
در عهد عباسيان ، هريك از وزراء و امرا مبلغ مهمى از آنچه به يغما مىبردند ، براى بناى مساجد و تكايا و تهيهء وسايل زندگى طلاب و وعاظ و مدرسين مىپرداختند . جهانگرد اندلسى ابن جبير ، كه در قرن هشتم هجرى به بغداد آمده ، در سياحتنامهء خود ، از چيرهدستى وعاظ اين شهر سخن مىگويد ، و از جمله از مهارت و استادى الجوزى ، خطيب و واعظ معروف آن روزگار ، سخن مىگويد و مىنويسد : در يكى از مجالس وعظ كه خليفه و مادرش و ساير افراد حرمسرا در آن حاضر بودند ، الجوزى داد سخن داد ، بطورىكه از چشمان مردم باران اشك جارى شد ، مردم از هر سو به او روى آوردند و به گناهان خود معترف مىشدند و اعلام توبه مى - كردند . به نظر الوردى خلفاء و سلاطين و وزراء آن روزگار ، داراى دو شخصيت ممتاز بودند : با يكى به وعظ گوش مىدادند ، گريه مىكردند ، و از هوش مىرفتند ، و با ديگرى صداى پول را مىشنيدند ، به دختران نارپستان مىنگريستند ، و در عيش و عشرت و انحراف غوطهور مىشدند .
مىگويند : وقتى ملكشاه به خواجه نظام الملك ( از اموال هنگفتى كه بر مساجد و تكايا خرج مىكرد ) اعتراض كرد ، وى گفت : شاها تو سرگرم لذات و شهوات هستى . هرچه از تو به آسمان مىرود ، جز معصيت نيست . من براى تو ، ارتش شبانه تهيه مىبينم تا شبانگاه كه تو و سپاهيانت در خوابى ، آنان به دعا برخيزند . ملكشاه از اين پاسخ ( بىمعنى ) قانع شد . از اين جواب برمىآمد كه موضوع دين و خدا و بهشت و دوزخ براى مردم كاملا حل شده بود . هركس به خود اجازه مىداد هر كار مىخواهد بكند ؛ مال مردم را به يغما برد ، به حقوق فردى و اجتماعى تجاوز كند ، آنوقت از اين پولهاى حلال ! مسجد بسازد ، و شكم عابدان و زاهدان را پر كند ، تا رستگار شود . مردم از ديرباز تاكنون به اين شخصيت مزدوج خو گرفتهاند . الوردى مىنويسد : هرگاه كسى نزد فرمانروايى برود و او را بدون عشوه و مداهنه موعظه كند از دو حال بيرون نيست :
يا سلطان و فرمانروا ، بر او خشم مىگيرد و يا راه مدارا پيش مىگيرد . چهبسا كه حاكم ظالم به ستم خود
هامش
( 1 ) . تاريخ تمدن اسلام ، ج 5 ، ص 188 .