تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
چرك گوشت را پاك كن ؛ دشمن معاويه ، ساق جورابت را بالا بكش ، كار به اين اختصار براى اين بيچاره مصيبت و مشقت بزرگى است ! اما اگر بگويى ، آقا سيد ، پيغمبر شو ؛ جناب شيخ ، ادعاى امامت كن ؛ حضرت حجة الاسلام ، نايب امام باش ، فورا مخدومى چشمها را با حالت بهت به دوران مىاندازد ، چهره را حالت حزن م مىدهد ، صدايش خفيف مىشود و بالاخره سينه‌اش را سپر تير شماتت محجوبين ، منافقين ، و ناقضين عصر مىسازد ، يعنى تمام ذرات وجود آقا ، براى نزول وحى و الهام حاضر مىگردد . منتها در روزهاى اول ، صدايى مثل دبيب نمل ( به نرمى رفتن مور ) با طنين نحل ( آواز زنبور عسل ) به گوش آقا رسيده ، بعد از چند روز ، جبرئيل را در كمال ملكوتيش به چشم سر مىبيند . عجب است ! با اينكه امروز مزاياى دين حنيف اسلام بر همهء دنيا مثل آفتاب روشن شده ، با اينكه آنهمه آيات محكمه و اخبار ظاهره در امر خاتميت و انقطاع وحى بعد از حضرت رسالت پناهى وارد گرديده ، با اينكه اعتقاد به تمام اين مراتب از ضروريات دين ماست ، باز تمام اين پيغمبران دروغى ، امامان جعلى ، و نواب كاذبه ، همهء دنيا را مىگذارند و در همين قطعه خاك كوچك ، كه مركز دين مبين اسلام است ، نزول اجلال مىفرمايند . يك نقطهء اولى ، يك جمال قدم ، يك صبح ازل ، يك من يظهره اللّه و يك ركن رابع ، در هيچيك از كوهستانهاى فرنگستان در هيچيك از دهات امريكا به امر قانون و به حكم عموميت معارف ، قدرت ابراز يكى از لاطائلات را ندارد . و اگر هزار بار جبرئيل براى اظهار بعثت ، امر صريح بياورد ، از روى ناچارى جواب صريح مىگويد . اما ما شاء اللّه خاك پربركت ايران در هر ساعت يك پيغمبر تازه ، يك امام نو ، بلكه نعوذ باللّه يك خداى جديد توليد مىنمايد . و عجيب آنكه هم به زودى پيش مىرود و هم معركه گرم مىشود .

علت چيست ؟

: علت تحريك خيال مدعيان هرچه باشد ، علت قبول عامه و پذيرايى خلق ايران ، دو امر بيشتر نيست : يكى جهل ، ديگر عادت به تعبد . در مدت 1300 سال با آنهمه آيات بينات ، با آنهمه اوامر صريحه ، و با آيهء وافى هدايهء
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا . . . »
چنان ما را به تعبد و قبول كوركورانهء اصول و فروع مذهب خودمان مجبور كردند و چنان راه غور و تأمل و توسعهء افكار را به روى ما سد نمودند ، كه امروز در تمام وسعت عالم اسلامى ايران ، يك طلبه ، يك عالم ، يك فقيه نيست كه بتواند اقلا يك ساعت ، بدون برداشتن چماق تكفير ، كه آخرين وسيلهء غلبه بر خصم است ، با يك كشيش عيسوى ، با يك خاخام يهودى و يا يك حشيشى مدعى قطبيت ، اقلا يك ساعت منظم و موافق اصول منطق ، صحبت كند . اطفال ما ، از تمام اصول متقنهء اسلامى ، فقط به حفظ يك شعر مغلق ( نه مركب بود و جسم و نه جوهر نه عرض . . . ) اكتفا مىكنند كه در سن 80 سالگى هنوز از عهدهء كشف اغلاق همين يك شعر برنمىآيند . طلاب و علماى ما به خواندن يك شرح باب حادى عشر ، كه وحدانيت را به سورهء توحيد ثابت مىكند ، قناعت مىنمايند . و اگر خداى نكرده يك نفر هم از تحقيقات ابو حنيفه دست كشيده و بر خلاف معنى مجعولى كه به حديث شريف « الحكمة ضالة كل مؤمن » مىبندند ،