كه طولش اسباب سفك دماء و نهب اموال است . و السلام على من اتبع الهدى . » « 1 »
يكى از روحانيان بىآزرم خطهء گيلان ، مهدى شريعتمدار بوده است . اين مرد دستور داده بود جلو در ورودى منزلش را با كاشيهاى سبز تزيين كنند و عبارت « دار الشريعه » را با حروف درشت در وسط كاشيها جاى دهند ، و در بالاى ساختمان مسكونيش پرچم روس برافرازند .
اين امر بر روحانيان شهر گران آمد ، او را از نوكرى اجانب برحذر داشتند . نپذيرفت و به كار - شكنى و پروندهسازى عليه مخالفان مشغول شد و ديگران را به قبول حمايت روسها تبليغ كرد ؛ از جمله شخصى به نام مقيمى ، وقتى كه ديد با تهديد و تطميع مىخواهند او را وادار كنند كه پرچم روس را بالاى منزلش نصب كند ، گفت : « اگر بچههايم را جلو چشمم قطعهقطعه كنند بيرق بيگانه را بالاى خانهام نخواهم افراشت . » « 2 »
مخالفان مشروطه
« در جريان نهضت مشروطيت ، كسى كه با سرسختى با نهضت جديد مخالفت مىكرد آقا شيخ فضل اللّه نورى بود ، وى ظاهرا مىگفت : « ايها الناس من به هيچوجه منكر مجلس شوراى ملى نيستم بلكه مدخليت خود را در تأسيس اين اساس بيش از همهكس مىدانم . . . اختلاف ، ميانهء ما و لامذهبهاست كه منكر اسلاميت و دشمن دين حنيف هستند . » « 3 » شيخ ، علىرغم تمام آزاديخواهان جهان ، سعى مىكرد كه مذهب از سياست تفكيك نشود . وى پس از نخستين جشن سالگرد مشروطيت ، اعلاميهاى منتشر كرد و به شعارها و راه و رسم آزاديخواهان شديدا اعتراض كرد و گفت : « آن بازار شام ، آن شيپور سلام ، آن آتشبازيها ، آن ورود سفرا ، آن عاديات خارجه ، آن هورا كشيدنها و آنهمه كتيبههاى زندهباد زندهباد ، و زندهباد مساوات و برابرى و برادرى ، مىخواستيد يكى را هم بنويسيد : « زنده باد شريعت » ، « زندهباد قرآن » ، « زندهباد اسلام » « 4 »
« مصر بود كه در نظامنامهء اساسى مجلس ، بعد از لفظ « مشروطه » لفظ « مشروعه » نيز نوشته شود . . . با آزادى عقيده و دين و قلم بشدت مخالفت داشت ، و مىگفت كه ممكن نيست بر مجلس شوراى ملى يك دولت اثنى عشرى ، آثار پارلمنت پاريس و انگليس مترتب گردد . . .
با افتتاح مدارس ، تربيت نسوان ، و دبستان دوشيزگان نيز موافقت نداشت . » « 5 »
« دهخدا در شمارهء 4 روزنامهء صور اسرافيل ، مورخ هشتم جمادى الاول 1328 ه . ق ، با نام مستعار « دخو » ، « با عالمنمايان مفسد و غافل از حقايق اسلام ، كه مىخواهند « چند صباحى قاضى القضاة طهران باشند » به پيكار برخاسته تذكرات انتقادى درست و بجايى دربارهء انحطاط ملل اسلامى در نتيجهء اعمال و افعال آنان ، مىدهد كه در مقام انصاف ، در آن وضع و روزگار ، بسيار تند و دور از احتياط بوده است . ما اين مقاله را ، از نظر اهميتى كه دارد ، نقل مىكنيم :
ظهور جديد :
اگر به يك مسلمان ايرانى بگويند مؤمن ، آب دماغت را بگير ؛ مقدس ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 101 .
( 2 ) . همان ، ص 107 - 106 .
( 3 ) . اعلاميهء ، روز شنبه 10 جمادى الثانى 1325 .
( 4 ) . اعلاميهء دوشنبه 18 جمادى الثانى .
( 5 ) . راهنماى كتاب ، سال دوازدهم ، شمارهء 5 و 6 ، ص 233 .